المرحلة السابعة فی القوة و الفعل - فصل یازدهم: گونه وجود حرکت
شیخ: حرکت، مشترک لفظی بین دو معنی از حرکت است: 1ـ حرکت قطعی 2ـ حرکت توسطی
حرکت قطعی در خارج وجود ندارد.
دلیل: متحرک تا به مقصد نرسیده، حرکت بهگونه تام وجود ندارد، وقتی بدان رسید، قطعات قبلی وجود ندارد (بنابر اذا وجدت، فقد انقطع) یا به مقصد رسیده و دیگر حرکت نیست (بنابر اذا وجدت، فقد وصل). پس وجود خارجی ندارد.
حرکت قطعی وجود ذهنی دارد، دلیل: متحرک هم به مکانی که ترک کرده استناد دارد و هم به مکانی که رسیده است و چون این امر در خارج محقق نمیشود پس در ذهن وجود دارد.
(الثانی، ص32) اثبات حرکت توسطی: به این معنی که چیزی از مبدأ حرکت کرده و به مقصد نرسیده است و بین مبدأ و منتهی است و در هر حدی از مسافت که قرار دارد، نه قبلاً آنجا بوده و نه بعداً آنجا خواهد بود. این دو ویژگی هم نشاندهنده وجود حرکت است و هم وجود خارجی آن.
(و الذی یقال)، شیخ پس از اثبات حرکت توسطی در خارج و نفی حرکت قطعی در خارج، این اشکال را مطرح کرده است: اگر حرکت قطعی که تدریج در آن اخذ شده وجود نداشته باشد و تنها حرکت توسطی وجود داشته باشد که تدریج در آن اخذ نشده است، حرکت در زمان فاقد معنی است.
پاسخ شیخ: اگر مقصود از حرکت در زمان، امر متّصل تدریجی (حرکت قطعی) باشد، حرکت در زمان درست است، زیرا حرکت قطعی نسبت به زمان گذشته درست است، اگرچه نسبت به زمان حال، خطاست. در زمان حال، حرکت وجود ندارد، زیرا وجود در حال با سیلان ناسازگار است ولی در زمان گذشته وجود دارد. چیزهایی که در گذشته وجود داشتند، دو نوعاند:
1ـ چیزهایی که همانگونه (و همانجا) که در گذشته وجود داشتند اینک هم وجود دارند مانند اجسام که هم در زمان منقضی شده وجود داشتند و هم اینک. وجود اینها منطبق بر زمان نیست.
2ـ چیزهایی که وجودشان در گذشته منطبق بر زمان است و همانگونه و همانجا که قبلاً وجود داشتند، اینک وجود ندارند، مانند حرکت که هر جزئی از آن بر جزئی از زمان منطبق است. در آینده گفته خواهد شد که شیخ وجود جمعی حرکت قطعی را نفی میکند ولی وجود اتصالی آن را بهگونه غیر مستقر انکار نمیکند.
شیخ: حرکت توسطی در زمان وجود دارد. وجود آن در زمان مستلزم مطابقت آن با زمان نیست بلکه وجودی مانند وجود اشیاء دیگر است. وجود چوب در زمان به این معناست که هر قطعهای از زمان را که در نظر بگیریم، چوب در آن هست. وجود حرکت توسطی در زمان هم به همین معناست، یعنی در هر قطعهای از زمان، حرکت توسطی بهطور کامل وجود دارد. وجود حرکت توسطی در زمان نیز به معنی انطباق با زمان نیست.
دو معنای حرکت توسطی: 1ـ حرکت توسطی که ملازم با حرکت قطعی است و هر دو با هم انتزاع میشوند و چون حرکت قطعی در زمان واقع میشود، حرکت توسطی نیز به واسطه آن و بالعرض و المجاز (بالتبع) با زمان و حدوث زمانی همراه است.
2ـ وقوع حرکت توسطی در زمان معنای ممتدی که بر زمان منطبق باشد، نیست. هرگاه زمان قطع شود، «آن» پدید میآید و حرکت توسطی در «آن» حضور دارد و چون «آن» در زمان، بالقوه وجود دارد، حرکت توسطی نیز به واسطه آن در زمان حضور دارد.
بخش نخست این فصل، دیدگاه شیخ درباره نفی وجود از حرکت قطعی و اثبات حرکت توسطی بود که تا اینجا مطرح شد. بخش دوم مربوط به مطالبی درباره سخن شیخ است.
(و فیه موضوع ابحاث)، مطلب یکم: اشکال فخر رازی بر سخن شیخ و نفی حرکت قطعی
هر ماهیتی گونه خاصی از وجود دارد. وجود ماهیت متناسب با همان ماهیت است در تجرد، مادّه، جوهر، عرض، حدوث و قدم. وجود هیچ ماهیتی بهگونه وجود ماهیت دیگر نیست.
(بمعنی انه یصدق، ص33)، معیارِ وجود داشتن در خارج این است که مفهوم آن شیئ بر یک امر خارجی صدق کند و اگر آن شیئ ماهیت است، حد آن در آن شیئ خارجی یافت شود. برای آگاهی از وجود ماهیت یا مفهوم در خارج، باید آن را با وجود خارجی بسنجیم. اگر با آن مطابق بود، به موجود بودن آن حکم کنیم وگرنه، نه. ماهیت حرکت، زمان، قوه و استعداد هم همینگونه است. بهگفته فخر رازی، عجیب است که شیخ زمان را به عنوان موجود متصل در خارج پذیرفته ولی حرکت قطعی را که ناظر به وجود سیال است، نمیپذیرد. حرکت قطعی نیز مانند زمان، سیال است. اجزاء هیچکدام از آن دو با هم جمع نمیشوند و این جمع نشدن به معنی سیال بودن آن دو است.
پذیرش وجود زمان و نفی حرکت قطعی چند اشکال دارد:
(و الحرکة بالمعنی الاول)، 1ـ حرکت بر زمان منطبق است. اگر حرکت معدوم باشد، لازمهاش این است که یک معدوم بر یک موجود منطبق باشد که محال است.
(و الحرکة عنده)، 2ـ حرکت، محلّ زمان است، اگر حرکت معدوم باشد، معدوم، محلّ امر موجود میشود که محال است.
(و علته)، 3ـ حرکت، علت قابلی و اعدادی زمان است. محال است که علت شیئ موجود، معدوم باشد.
ممکن است گفته شود، این نقشها را به حرکت توسطی میدهیم که شیخ وجود خارجی آن را پذیرفته است.
پاسخ: اتصاف حرکت توسطی به اجزاء، بالعرض است و چون بالعرض باید به بالذات منتهی شود، باید امر بالذاتی وجود داشته باشد تا حرکت توسطی به وسیله آن اجزاء داشته باشد.
(الثانی)، مطلب دوم: توجیه نظر شیخ. شاید مقصود شیخ از نفی حرکت قطعی، نفی وجود ثابت برای آن است. توضیح: از سویی جدایی وصف از موصوف، در ظرف اتصاف، به تناقض میانجامد، زیرا لازمهاش این است که موصوف در عین حال که موصوف است، وصف نداشته و موصوف نباشد. از سوی دیگر، حرکت قطعی، متحرک را رها میکند، زیرا جسم در هر لحظهای در جایی است که نه قبلاً بوده و نه بعداً خواهد بود. پس حرکت قطعی وصف خارجی جسم نیست.
(لکنا نقول)، پاسخ ملاصدرا به توجیه کلام شیخ: اینکه شیخ میگوید: جدایی وصف از موصوف، در ظرف اتصاف، تناقض است، درست است و جدایی حرکت قطعی از متحرک نیز ممکن نیست و آن دو تلازم دارند، جسم که حرکت بر آن منطبق است و محلّ و علت اعدادی حرکت است، ثابت نیست بلکه بهخاطر مادّه آن، متأثر و منفعل است. پس قابل و محلّ حرکت مانند خود حرکت، سیال است، همانگونه که فاعل حرکت نیز سیال است، زیرا ممکن نیست حرکتْ سیال باشد و فاعل قریب آن سیال نباشد، خواه فاعل طبیعی باشد، خواه قسری یا ارادی.
(الثالث، ص34) مطلب سوم: راهی برای اثبات حرکت قطعی.
نفی حرکت قطعی بهگونه سالبه جزئی، درست است ولی سالبه کلی آن نادرست. حرکت قطعی، وجود دفعی یا جمعی ندارد ولی نفی برخی از گونههای آن به معنی نفی مطلق آن نیست. بهتر آن است که سخن شیخ حمل بر این شود که وی وجود ثابت و مستمر مانند وجود اشیاء عینی خارجی را از حرکت قطعی نفی کرده است نه مطلق وجود را.
(الرابع)، مطلب چهارم: اثبات حرکت قطعی از طریق وجود زمان
شیخ وجود تدریجی حرکت قطعی در خارج را نفی نمیکند بلکه وجود دفعی آن را در خارج نفی میکند.
(فانه ان لم یکن)، دلیل یکم: وی زمان و منشأ آن را موجود میداند و این با نفی وجود تدریجی حرکت قطعی در خارج متناقض است. وی میگوید: آنچه درباره نفی وجود از زمان گفته شده، مبنی بر این است که زمان در «آن» موجود نیست و مانند شجر و حجر نیست که همه اجزاء آن در یک «آن» دفعتاً جمع میشوند. فرق است که گفته شود، زمان اصلاً وجود ندارد یا در «آن» وجود ندارد.
اگر وجود زمان بهگونه ایجاب جزئی صادق نباشد، نقیض آن که سلب کلی است، صادق است. معنی سلب کلی وجود زمان این است که زمان مصداقی در خارج ندارد. ولی اگر مصداقی در خارج نداشته باشد، نمیتوان بُعد و مقداری باشد که بین دو طرف مسافت است.
(و الزمان یشبه، ص35) دلیل دوم: بهگفته شیخ، وجود حرکت، از وجود زمان قویتر است. پس حرکت در خارج وجود دارد، زیرا زمان که ضعیفتر است، در خارج وجود دارد.
(الخامس)، مطلب پنجم: اشکال فخر رازی بر حرکت توسطی و پاسخ ملاصدرا
حرکت توسطی عبارت است از بودن شیئ بین آغاز و انجام. این مفهومی کلی و ذهنی است که بر افراد کثیر قابل صدق است. مفهوم کلی به دلیل کلی بودن، در خارج وجود ندارد. آنچه در خارج وجود دارد حرکت معین و جزئی است، یعنی «آن» و «آنیات» است. «آن» و «آنیات» همانگونه که مصداق حرکت توسطی نیستند، مصداق حرکت قطعی هم نیستند. به همین سبب است که برخی حرکت را نه این دانسته و نه آن، بلکه گفتهاند: حرکت حصولات متعاقب در حدود مسافات متتالی است، یعنی حرکت مجموعه سکونهای پیاپی در مسافتهای متتالی است. شبیه به ذرات صغار صلب دموکریت در باب اجسام که باطل است، زیرا در این صورت سه اشکال مطرح خواهد شد: 1ـ تتالی آنات 2ـ تشافع حدود 3ـ کمال ثانی بودن حرکت.
1ـ وجود یک «آن» محال است، چه رسد با اجتماع «آنات». «آن» مانند جزء لایتجزی است و «آنات» مانند اجزاء لایتجزی. 2ـ «آن» طرف زمان است و اگر زمان وجود نداشته باشد، طرف هم وجود ندارد. مانند نقطه و خط و سطح که به همدیگر وابستهاند. «آن» طرف زمان است و زمان، عارض حرکت قطعی و حرکت توسطی، پدیدهای «آنی» و در «آن» رخ میدهد. اگر حرکت قطعی وجود نداشته باشد، زمان هم وجود ندارد و اگر زمان نباشد، «آن» هم نیست و اگر «آن» نباشد، حرکت توسطی هم نیست. وقتی یک «آن» وجود نداشته باشد، تتالی معنی نخواهد داشت.
بر فرض که «آن» و «آنات» ممکن باشد، در کنار هم قرار گرفتن آنها ممکن نیست، زیرا «آن» طرف است و وقتی دو آن در کنار هم قرار میگیرند که یکی طرف دیگری باشد، در حالی که آن دیگری هم طرف میخواهد. بهعلاوه طرف داشتن «آن» به این است که چپ و راست داشته باشد که مستلزم تجزیه «آن» است. پس تشافع «آنات» نیز محال است.
حرکت کمال اول است. کمال اول در جایی صادق است که متحرک به مقصد نرسیده باشد، حال آنکه اگر حرکت در «آن» رخ دهد، در هر «آنی» متحرک واصل است و غیر از وصول نیست، در حالی که وصول غیر از طلب وصول است. طلب وصول، کمال اول است و وصول، کمال ثانی.
(و الجواب)، پاسخ ملاصدرا به اشکال فخر رازی
ملاصدرا تصویری از حرکت توسطی ارائه میکند که مصادیق خارجی داشته باشد. بخش اول اشکال این بود که حرکت توسطی، کلی است و در خارج وجود ندارد، زیرا آنچه در خارج وجود دارد، شخص است.
پاسخ ملاصدرا: اگرچه حرکت توسطی به این معنی در قیاس با امور زمانی و آنی که عقل در خارج اعتبار میکند، کلی و مبهم است ولی از جهات ششگانه تعین دارد و از کلیت خارج میشود. 1ـ تعین موضوع 2ـ وحدت مسافت 3ـ وحدت زمان 4ـ فاعل معین 5 و 6ـ آغاز و انجام معین.
حرکت از موجوداتی است که همین اندازه از تعین برای آنها بسنده است، هرچند همین اندازه هم خالی از اشتراک نیست و کلی است که در اثر اضافه به امور ششگانه، به صورت کلی فی المعین درآمده است.
(السادس، ص36) مطلب ششم: دلیل بر امتناع حرکت قطعی در خارج از طریق تحلیل اجزاء حرکت و نقد آن
این دلیل درباره زمان و هر غیرقاری بهکار میرود: حرکت یا مرکب از امور تقسیمپذیر است یا از امور تقسیمناپذیر. ترکیب از امور تقسیمناپذیر باطل است، زیرا امور تقسیمناپذیر، امتداد و اندازه ندارند. از ترکیب اموری که امتداد و اندازه ندارند، شیئ دارای امتداد و اندازه بهوجود نمیآید.
اگر حرکت از امور تقسیمپذیر ترکیب شده باشد، تقسیمپذیری آن مستمر است، بنابراین اجزاء فرضی آن بهگونه دفعی وجود ندارند، زیرا غیرقارّ هستند و بهگونه تدریج بهوجود میآیند. هر جزئی که پدید آید تقسیمپذیر است و برخی از اقسام قبل از دیگری و برخی بعد از دیگری موجود میشود. چیزی که اجزاء آن قبل و بعد داشته باشد، کل آن هرگز با هم و دفعتاً موجود نمیشود، پس آنچه جزء موجود فرض شده، جزء موجود نیست و این خلاف فرض است.
(أقول)، این استدلال را رازی به عنوان شبهه بر وجود حرکت آورده است که قبلاً نیز در سخنان رازی و نیز شیخ آمده بود و پاسخ آنهم این بود که این مغالطه بین سالبه کلی با جزئی است، زیرا وجودی که در این دلیل نفی شده است، مطلق انحاء وجود نیست بلکه گونهای از آن است.
در این استدلال گفته شد که اگر اجزاء شیئ تقسیمپذیر هم تقسیمپذیر باشد، برخی از اجزاء قبل و برخی بعد خواهد بود. چیزی که برخی از اجزاء آن قبل و برخی بعد باشد، وجود دفعی و جمعی ندارد. مغالطه در همینجا رخ داده است، زیرا موجود نبودن چیزی بهگونه دفعی مستلزم نفی مطلق آن نیست، زیرا چیزی که وجود دفعی ندارد، میتواند وجود تدریجی داشته باشد.
(السابع، ص37) مطلب هفتم: دلیل ایجی بر نفی حرکت قطعی
اتصال بین جزء گذشته حرکت با جزء آینده آن، اتصال بین موجود و معدوم است و محال. پس حرکت نمیتواند یک موجود واحد متصل باشد.
پاسخ ملاصدرا: وجود حرکت و زمان، ضعیف و آمیخته به عدم است، چنانکه فعلیت آن آمیخته به قوه و حدوث آن عین زوال آن است. هر جزئی از آن ملازم با عدم جزء دیگر یا عین عدم آن است. این ویژگی امور متصل تدریجی است.





