المرحلة السابعة فی القوة و الفعل - فصل شانزدهم: مسبوق بودن حادث زمانی به استعداد و مادّه

فصل شانزدهم: مسبوق بودن حادث زمانی به استعداد و مادّه (ص49)

وجود هر حادث زمانی متوقف بر دو چیز است:

1ـ قوه، استعداد و امکان استعدادی آن. از آن‌جا که قوه یادشده، جوهر نیست[3] تا مستقل از موضوع محقق شود، نیازمند به جوهری است که آن را بر پا نگه‌دارد پس

2ـ جوهری که آن قوه و استعداد، قائم و مستند به آن باشد.

عکس نقیض عنوان فصل: هرچه مسبوق به قوه و استعداد وجود خود نباشد، حادث زمانی هم نیست. چیزی که مسبوق به استعداد نباشد، مسبوق به حامل استعداد و مادّه هم نیست. چیزی که مادّه نداشته باشد، مجرد است. مجرد، حادث زمانی نیست.

(ممکن الوجود لذاته، ص50) حادث زمانی، امکان ذاتی هم دارد، زیرا حادث زمانی اگر ممکن نباشد، یا ممتنع الوجود است و هرگز وجود نمی‌یابد، در حالی که حادث زمانی وجود یافته است یا واجب الوجود است و پیشینه عدمی ندارد، حال آن‌که حادث زمانی، پیشینه عدمی دارد.

 

تغایر قدرت و امکان

(فامکان الوجود)، ممکن بودن چیزی به معنی قادر بودن فاعل بر ایجاد آن نیست، زیرا قدرت فاعل غیر از امکان قابل و حادث است، زیرا اولاً، امکان، وصف شیئ ممکن است ولی قدرت، وصف فاعل آن است. ثانیاً، امکان شیئ پیش از قدرت فاعل است و تا چیزی ممکن نباشد، مقدور نیست و بسا ممکن باشد ولی مقدور نباشد.

 

انتزاع عقلی نبودن امکان استعدادی

(و هذا الامکان)، امکان، استعداد و مانند آن، از امور عینی است نه عقلی و اعتباری، جوهر هم نیست پس عرض است.

امکان استعدادی از امور عقلی انتزاعی نیست، زیرا به مستعد و مستعد له اضافه دارد و اضافه در حکم مضاف و مضاف الیه است. اگر مضاف و مضاف الیه، انتزاعی باشد، اضافه هم انتزاعی است و اگر عینی باشد، اضافه هم عینی است.

(فیکون الاضافة مقومة له، ص51) امکان استعدادی از سنخ اضافه است نه جوهر و نه عرض قار

(و لو کان الامکان جوهراً)، دلیل یکم: اگر امکان استعدادی، جوهر باشد، وجود خاصی خواهد داشت و با قطع نظر از اضافه به حالّ و محل، موجود خواهد بود و قائم به ذات خود خواهد بود، نه امکان برای چیزی دیگر. پس جوهر نیست.

به‌تعبیر دیگر، اگر امکان، جوهر باشد، قائم به ذات خود است و منشأ امکان چیز دیگر نخواهد بود، حال آن‌که امکان قائم به ذات خود نیست و امکان برای چیز دیگر است.

(و کذا لو کان عرضاً قاراً)، امکان استعدادی، عرض قارّ هم نیست، زیرا اعراض (غیر از اضافه) وجود فی‌نفسه دارند، حال آن‌که امکان استعدادی وجود فی نفسه ندارد.

اضافه مشهوری: چیزی که اضافه در حقیقت و ذات آن نباشد و اضافه عارض بر آن شود. مانند انسان که اضافه بر آن عارض می‌شود و خودش اضافه نیست.

اضافه حقیقی: چیزی است که اضافه در ذات و حقیقت آن باشد مانند ابوّت.

اضافه امکان استعدادی، از سنخ اضافه مشهوری نیست بلکه اضافه حقیقی است، یعنی ذاتی ندارد که اضافه بر آن عارض شده باشد، بلکه خود اضافه است.

(و الاضافة مقومة)، دلیل دوم: اضافه که عرض است مقوم امکان وجود اشیاء است. عرض، مقوم جوهر نیست. پس امکان، جوهر نیست.

 

(فلنسم هذا الامکان، ص52) نیازمندی امکان استعدادی به موضوع

چنان‌که گفته شد، امکان استعدادی، جوهر نیست بلکه عرض است. هر عرضی نیاز به موضوع دارد. پس امکان استعدادی نیاز به موضوع دارد. موضوع آن، مادّه و هیولی است.

امکان استعدادی، قوه وجود، حامل وجود نام دارد و حامل این امکان، موضوع، مادّه و هیولی است.

 

تفاوت امکان استعدادی با امکان ذاتی

امکان استعدادی، امری وجودی است ولی امکان ذاتی، ذهنی و مفهومی است.

امکان استعدادی در مقابل وجود بالفعل است ولی امکان ذاتی در مقابل وجوب و امتناع است.

امکان استعدادی، معقول ثانی فلسفی است ولی امکان ذاتی، مفهوم است و فقط در ذهن است و حتی از سنخ ماهیت هم نیست.

امکان مانند مفهوم وجودْ عام است و مصادیق متعدد دارد. برخی از مصادیق آن اصلاً در خارج وجود ندارد مانند امکان ذاتی، برخی وجود دارد و بالفعل هم هست مانند وجودات امکانی بالفعل و برخی از جهتی موجودند و از جهتی معدوم مانند امکان استعدادی.

امکان استعدادی، وجود نیست، عدم هم نیست بلکه عدمی است. از جهتی وجود است و از جهتی وجود نیست؛ وجود دارد ولی آثار وجود را ندارد. مانند هسته خرما که وجود دارد ولی آثار درخت خرما را ندارد.

(و حیث یکون حدوث)، اثبات عنوان فصل: حدوث که همان کون و فساد، تکوّن و انهدام است، خواه تدریجی خواه دفعی، بین شیئ سابق و لاحق پیوند خاصی باید وجود داشته باشد. این پیوند خاص به سبب مادّه مشترک است. اگر پیوند خاصی بین آن دو وجود نداشته باشد اولاً، هر چیزی به هر چیزی تبدیل خواهد شد، ثانیاً چیزی از بین رفته و چیز دیگری پدید آمده است و این‌همانی میان هیچ دو حالتی محقق نخواهد شد، در حالی که این‌همانی و پیوند میان اشیاء امری وجدانی است. جامع مشترک میان حالات مختلف یک شی مادّه‌ای است که حادث مسبوق به آن است.

اگر در حدوث اشیاء، هم مادّه حادث باشد و هم صورت، از آن‌جا که هر حادثی مسبوق به مادّه دیگری است، لازمه‌اش این است که حدوث هر چیزی متوقف بر حدوث مواد نامتناهی باشد که محال است، زیرا لازمه‌اش وجود مواد نامتناهی در موجود متناهی و نیز تحقق اجناس نامتناهی متخذ از مواد نامتناهی در شیئ محدود است.

(و اعلم انّ موضوع الامکان)، با توجه با امتناع تسلسل در مواد، پس مادّه و موضوع امکان استعدادی از مبدعات است و متوقف بر مادّه دیگر پیش از خودش نیست.

اشکال: گفته شد که اضافه مقوم امکان استعدادی است. اضافه بین دو چیزی است که تعقل هر یک از آن دو با قیاس به دیگری ممکن باشد. به‌علاوه دو شیئ متضایف، در وجود و عدم و قوه و فعل همراه هم هستند. اشکال این است که اگر امکان استعدادی، اضافه است، چگونه ممکن است یک طرف آن چیزی باشد که آینده محقق می‌شود؟ اضافه بین مستعد و مستعد له مستلزم همانندی آن دو در وجود و عدم، قوه و فعل و مانند آن است و میان موجود و معدوم، اضافه‌ای نیست تا امکان استعدادی باشد.

(فنقول، ص53) پاسخ: امکان استعدادی وصفی است که در مادّه وجود دارد به‌گونه‌ای که تعقل آن ملازم با تعقل وجود چیزی (صورت) در آینده است.

(مثال ذلک)، دو مثال: 1ـ گنجایش حوض که صفت حوض است استعداد برای آبی است که می‌توان در آن ریخته شود. تصور ظرفیت حوض، ملازم با تصور اندازه‌ای از آب است که آینده ممکن است در آن ریخته شود. این دو تصور از هم جدا نمی‌شود و همین اضافه است و امکان استعدادی آن. این‌گونه نیست که ظرفیت حوض تصور شود ولی مثلاً سیاهی و سفیدی لباس با آن مقایسه شود.

(و کذا صحن الدار)، 2ـ گنجایش یک اتاق هم همین‌گونه است. اگر گنجایش تعداد افرادی که می‌توانند در آن حضور یابند، تعقل شود، گنجایش آن امکان استعدادی برای تعداد معینی از افراد است و در تعقل و وجود با همه همراه هستند و همین اضافه است. چنان‌که اگر گنجایش کف اتاق برای تعداد قالیچه لحاظ شود، امکان استعدادی برای قالیچه است و تصور آن همراه با تعداد قالیچه‌هاست.

(و ان قیل، ص54) اشکال: ظرفیت حوض و اتاق وصف وجودی دو امر خارجی است، حال آن‌‌که قوه و امکان استعدادی، وصف عدمی است نه وجودی. پس مقایسه آن‌ها با هم چیزی را اثبات نمی‌کند.

(کان کل منهما بالقیاس، ص55) پاسخ: گنجایش حوض یا اتاق نیز معنی عدمی است، زیرا گرچه طول و عرض و عمق حوض، امور وجودی است ولی این‌ها برای افراد بالفعل گنجایش حوض نیستند بلکه برای افراد بالقوه که عدمی هستند، گنجایش محسوب می‌شوند. البته اگر آب یا افراد بالفعل هم اینک در حوض و اتاق وجود داشته باشند، دیگر نسبت به آن‌ها امکان استعدادی نیست، زیرا امکان استعدادی پس از فعلیت مستعد له باطل و زایل می‌شود.

 

(تنبیه): تفاوت امکان استعدادی در موجودات مختلف

مستعد له چند قسم است: 1ـ مستعد له‌ای که در مادّه محقق می‌شود مانند صورت جسمی؛ 2ـ مستعد له‌ای که بر موضوع محقق می‌شود مانند عرض؛ 3ـ مستعد له‌ای که با مادّه محقق می‌شود مانند نفس.

در حکمت اشراق، نفوس پیش از ابدان آفریده شده‌اند، ازاین‌رو با پیدایش بدن، استعداد نفس پدید نمی‌آید بلکه تعلق و ارتباط آن با بدن حادث می‌شود.

از نظر مشاء، با تحقق استعداد بدن برای دریافت نفس، نفس پدید می‌آید، یعنی نفس با بدن حادث می‌شود.

در حکمت متعالیه، نفی به حدوث بدن حادث می‌شود.

(و المادّة هی المرجحة)، وجود نفس از نظر آن دو حکمت، با مادّه است نه در مادّه و مادّه علت معدّ آن است و مرجح وجود نفس بر عدم آن است.

وجود و عدم نفس ممکن است. نسبت مبدأ فاعلی به آن نیز برابر است. آن‌چه سبب و مرجح وجود نفس بر عدم آن است، مادّه خاص و بدن است.

(فتبین لک)، مادّه از دو جهت نیاز به نفس دارد: 1ـ برای تقوّم خودش از آن جهت که وجود دارد. از این جهت لازم نیست مقوم فقط نفس باشد بلکه هر صورتی می‌تواند مقوم آن باشد. 2ـ برای ترجح وجود آن بر عدمش. از این جهت نیاز به نفس دارد.