المرحلة السابعة فی القوة و الفعل - فصل هجدهم: موضوع حرکت (مطالب این فصل، بر مبنای جمهور است)
فصل هجدهم: موضوع حرکت (مطالب این فصل، بر مبنای جمهور است)
مطالب اصلی این فصل: 1ـ نیاز حرکت به موضوع 2ـ جسم و جسمانی بودن موضوع حرکت 3ـ صورت جوهری نبودن حرکت و متقوم نبودن هیچ نوع جوهری به حرکت. یعنی حرکت، فصل هیچ نوعی نیست.
از آنجا که حرکت (توسطی)، حالت سیال است اولاً، وجودش میان قوه محض و فعلیت محض است و ثانیاً، وجود جمعی که همه اجزاء آن همزمان محقق باشند، ندارد. به دلیل سیلان حرکت، نیازمند به موضوعی است که حرکت عارض آن شود. اگر موضوع هم سیال باشد، نیازمند به موضوع دیگری است و به تسلسل میآنجامد. پس موضوع باید ثابت باشد.
(فاما ان یکون هذا الثابت)، موضوع ثابت حرکت، نمیتواند قوه محض باشد، زیرا چیزی که قوه محض باشد، موجود نیست. ثانیاً، اوصاف قوه محض نیز قوه محض است، پس نمیتواند موضوع حرکت باشد، زیرا حرکت وجود خارجی است و وجود خارجی بالفعل است.
(و ذلک امّا ان یکون، ص60) امتناع بالفعل بودن موضوع حرکت از همه جهات
(اذ الذی یکون بالفعل)، دلیل یکم: موضوع حرکت، بالفعل محض نیست، زیرا موجود بالفعل محض، نقصی ندارد و چیزی که نقص نداشته باشد، حالت منتطره ندارد. چیزی که حالت منتطره ندارد، تعلقی هم به مادّه ندارد، مانند مفارقات عقلی. نتیجه اینکه اگر موضوع حرکت بالفعل محض باشد، متحرک نخواهد بود.
(و ایضا الحرکة)، دلیل دوم: حرکت کمال اول است. متحرک چیزی است که نسبت به این کمال، بالقوه است و برای اتصاف به آن بهگونه بالفعل نیاز به علتی (محرک) دارد که آن را از قوه به فعل خارج کند. موجود مجردْ فاقد هیچ کمالی ممکنی نیست، چه رسد به کمال اول. پس مجرد نمیتواند موضوع حرکت باشد.
(و اعلم انه لایجوز)، صورت نوعی نبودن حرکت برای جواهر جسمانی
(الاول)، دلیل یکم: حرکت، عرض (چنانکه شیخ اشراق میگوید) بلکه اضعف اعراض است. عرض، صورت نوع جوهری نیست و ممکن نیست جوهر و اقوی بهوسیله عرض و اضعف، تحقق و تقوم یابد.
(و الثانی)، دلیل دوم: موضوع حرکت، جسم بالفعل است. جسم بالفعل، نوع متحقق و متحصل است. نوع متحقق و متحصل، صورت نوعی دارد. پس نوع متحقق و متحصل، نیازی به صورت ندارد تا حرکت، صورت آن باشد.
(و الثالث)، دلیل سوم: هیچ یک از انواع حرکت، وجود بالفعل مستقر ندارد. چنین چیزی، منوّع و صورت نوعی برای چیزی نیست.
(و الرابع، ص61)، دلیل چهارم: اگر حرکت، مقوم نوع جوهری باشد، با سکون، آن نوع از بین میرود و نیز با از بین رفتن اجزاء حرکت، آن نوع از بین میرود. اگر اجزاء معدوم، مقوم نوع باشد یا تأثیر معدوم در موجود است و محال یا صورت بودن معدوم برای نوع معدوم است.





