المرحلة السابعة فی القوة و الفعل - فصل سی‌ام: اثبات حقیقت زمان و این‌که زمان مقدار حركت است

فصل سی‌ام: اثبات حقیقت زمان و این‌که زمان مقدار حركت است (ص115)

نظریات درباره وجود زمان

عدّه زیادی از قدمای فلاسفه، زمان را موهوم و غیر موجود در خارج پنداشته‌اند.

قائلان به وجود زمان در خارج: برخی زمان را جوهر و برخی عرض دانسته‌اند.

قائلان به جوهریت زمان: برخی زمان را جوهر جسمانی می‌دانند که عبارت است از خود فلك اطلس.

برخی جوهر مجرد می‌دانند و زمان اشیاء، یعنی نسبتی كه اشیاء با آن جوهر مجرد دارند.

برخی زمان را خود واجب الوجود دانسته‌اند، یعنی زمان اسم دیگری از واجب الوجود است.

برخی زمان را جوهر ممكن الوجود مجرد دانسته‌اند، (افلاطون و فخر رازی).

از زمان ارسطو، زمان را مقدار حركت می‌دانند نه جوهر مجرد نه جوهر مادی نه عرض قارّ و نه خود حركت. این نظریه را فلاسفه اسلامی هم قبول كرده‌اند، با این تفاوت كه بوعلی و ارسطو زمان را مقدار حركت وضعی فلك به دور خودش می‌دانستند و صدرالمتألهین زمان را مقدار حركت جوهری می‌داند. آیا ایشان هم كه مقدار حركت جوهری می‌داند، مقدار حركت جوهری كل عالم می‌داند یا مقدار حركت جوهری فلك؟

(اما اثبات وجود الزمان)، دو برهان بر وجود زمان در خارج: 1ـ برهان به روش طبیعیون (علمای علم طبیعیات) 2ـ برهان به روش الهیون (فلاسفه).

طبیعیات یا علم طبیعی، علمی است که از عوارض جسم از آن‌جهت که حرکت و سکون می‌پذیرد، بحث می‌کند. الهیات، علمی است که از عوارض موجود بما هو موجود بحث می‌کند.

برهان متخذ از مبادی علم طبیعی، برهان به روش طبیعیون است و برهان متخذ از مبادی فلسفی، برهان به روش الهیون.

برهان طبیعیون بر وجود زمان: گاهی دو متحرك با هم شروع به یك حركت می‌كنند و با هم نیز حركت را پایان می‌دهند و مسافتی كه طی كرده‌اند مساوی یكدیگر است. گاهی حركت را با هم شروع كنند و با هم پایان بدهند ولی دو مسافت مختلف طی كرده‌اند. گاهی هر دو با هم شروع كرده‌اند و هر دو هم یك مسافت را طی كرده‌اند ولی زمان حرکت آن دو متفاوت است. می‌بینیم حركت در واقع دو امتداد دارد، یعنی از دو لحاظ تقسیم‌پذیر است: 1ـ امتداد حرکت به تبع مسافت 2ـ امتداد حرکت به حسب زمان؛ 1ـ امتدادی مكانی 2ـ امتدادی زمانی

برهان دوم به روش الهیون: به نظر قدما مقدار حركت دوری فلك اطلس زمان است نه مقدار حركات فلك‌های دیگر یا مقدار حركاتی كه در زمین است.

فرق میان حركت فلك و سایر حركات این است كه آن، مقیاس سایر حركات است نه این‌كه زمان فقط مال اوست و بقیه زمان ندارند و زمانِ باقیِ حركات، اوست؛ بلكه به تعداد حركات عالم، زمان وجود دارد ولی حركت فلك چون یك حال ثابت یكنواخت غیرمتغیر دارد، نه تغییر مكان پیدا می‌كند نه رشد و نمو پیدا می‌كند نه سرعت و بطؤ دارد و همیشه حالت یكنواختی دارد، از این‌رو می‌تواند مقیاس قرار بگیرد.

از برخی سخنان ملاصدرا همین استنباط می‌شود كه هر چیزی زمانی دارد و اگر حركت فلك را مقیاس زمان می‌گیریم، مقیاس اعتباری است. برخی دیگر از سخنان وی دلالت بر این دارد که حرف قدما را قبول كرده است كه زمان فقط از حركت فلك انتزاع می‌شود با این تفاوت که قدما می‌گفتند حركت وضعی فلك، ایشان می‌گوید حركت جوهری فلك.

(و امّا علی طریقة الالهیین)،[14] تقریر برهان: تقدم زمانی عدم هر حادثی بر وجودش و تقدم برخی از اشیاء بر برخی دیگر تردیدپذیر نیست. ویژگی تقدم زمانی این است كه قبل و بعد با یكدیگر جمع نمی‌شوند. از امتناع اجتماع قبل و بعد در آن وجود زمان كشف می‌شود.

ملاك این تقدم 1ـ ذات متقدم نیست، زیرا ذات آن معیت بلکه تأخر را هم می‌پذیرد، مانند معیت پدر با فرزند بلکه تأخر هم می‌پذیرد، مانند جایی که پدر پس از فرزند هم زنده باشد. اگر ذات او ملاك تقدم بود، معیت آن‌ها محال بود پس ذات، متقدم نیست.

(و لا العدم، ص116) 2ـ ملاك تقدم، خود عدم یکی بر دیگری هم نیست، زیرا عدم سابق با عدم لاحق هم سازگار است. مانند عدم عمرو که حتی ممكن است متأخر از عمرو هم بشود. عمروی كه قبلاً عدمش صادق بود، بعد وجودش، بعد معدوم می‌شود و دومرتبه عدمش شروع می‌شود. اگر این عدم، بالذات ملاك تقدم می‌بود، نمی‌توانست متأخر بشود. درست است که عدمْ نمی‌تواند مقارن وجود باشد ولی می‌تواند متأخر باشد. پس باید چیزی این‌جا وجود داشته باشد كه قبلیت و بعدیت میان مراتب آن عین ذات این مراتب باشد یعنی ذاتش عین قبلیت و عین بعدیت باشد، نه چیزی كه به ملاك دیگری غیر از ذات خودش قبل یا بعد شده است.

در قبلیت و بعدیت‌هایی كه مجامع با هم نیستند، باید به یك حقیقتی برسیم كه قبلیت و بعدیتِ غیر مجامع یعنی قبلیت و بعدیتی كه امكان حضور و اجتماع با یكدیگر را ندارند؛ به قبلیت و بعدیتی برسیم كه حقیقتش عین تصرّم و حدوث دائم و انقضا باشد. این همان «زمان» است.

پس یك حقیقت متجدد بالذات در عالم خارج هست. اگر به خود این حقیقت متجدد بالذات نظر كنیم، حركت است، اگر به مقدار آن نظر كنیم، «زمان» است.

پس با این برهان ثابت شد كه حقیقتی كه عین قبلیت و بعدیت و متجدد بالذات و غیر قارّالذات باشد، در عالم خارج داریم. عبارت ملاصدرا این‌جا مشوّش است و اول و آخر آن سازگار نیست.

در برهان طبیعیون، زمان با مقایسه حركات كشف می‌شد ولی در برهان الهیون، قطع نظر از این‌كه حركت وجود دارد یا ندارد، تنها از طریق قبلیت و بعدیت و تقدم و تأخر زمان را كشف می‌كنند: انواع قبلیات و بعدیات داریم. برخی از آن قبل و بعدها با هم جمع می‌شوند ولی اجتماع برخی دیگر ذاتاً محال است.

(فهذا النحو من الوجود)، جهات مختلف در زمان: چیزی كه غیر قارّالذات، متصرم و متجدد باشد، جهات مختلف دارد. از جهتی ثابت و دائم است، از جهتی متجدد و متصرم.

اگر حركت قطعی، واقعی و حركت توسطی، اعتباری باشد، تجدد و تصرم زمان، حقیقی و ثبات زمان اعتباری است. اگر بالعكس باشد، ثبات برای زمان امری واقعی است و تجدد و تصرم اعتباری است. بنا بر نظر ملاصدرا كه حركت در آنِ واحد، هم باقی است و هم فانی، مطلب دیگری است. به هر حال زمان دو اعتبار دارد: ثبات و تجدد؛ زوال و حدوث، از این‌رو مانند هر متصل واحدی، هم وحدت دارد هم كثرت.

(فمن جهة وجوده، ص117)، زمان از آن نظر كه ثابت است، نیاز به فاعلی ثابت دارد كه حافظ زمان باشد. از آن نظر كه امری متجدد است، نیازمند به قابلی است كه متجدد باشد. این بر مبنای ملاصدرا است كه هم حركت توسطی را قبول دارد هم حركت قطعی را، یعنی دو حیثیت واقعی در یك شیئ می‌داند، ثبات و تجدد در آنِ واحد كه دو امر متضاد و متناقض هستند، دو حیثیت واقعیِ حركت و زمان است. (وابستگی حیثیت ثبات زمان به فاعل و حیثیت تجدد به قابل در دو فصل بعد مطرح خواهد شد).

(و ایضا له وحدة)، همچنین از جنبه وحدتش نیاز به فاعلی دارد كه منزه از كثرت باشد، یعنی فاعل زمان امر جسمانی نیست. فاعل زمان (زمان عام نه زمان خاص هر شیئ) مادی و جسمانی نیست. زمان از جنبه كثرت، نیازمند به قابلی است كه در ذات خود كثیر باشد و كثرت زمان به كثرت قابل جسمانی بستگی دارد.

پس زمان حقیقتی است كه در آنِ واحد باقی و فانی است، واحد و كثیر است و هر دو حیثیت، واقعی است.

زمان عام، نیاز به قابل دارد كه جسم است ولی باید اَتمّ اجسام باشد، خواص اجسام عنصری را نداشته باشد، حركتش مستدیر باشد نه مستقیم، جسم آن نموّ و ذبول، حركت مكانی (مستقیم) و تخلخل و تكاثف نداشته باشد.