المرحلة السابعة فی القوة و الفعل - فصل سوم: تقارن قوه و فعل

فصل سوم: تقارن قوه و فعل (ص8)

به نظر برخی از پیشینیان، قدرت باید با فعل مقارن باشد. پس شرط قادر بودن، حدوث فعل است.

نقد شیخ: کسی که به تقارن قوه و فعل عقیده دارد مانند این‌ است که می‌گوید: نشسته توان ایستادن ندارد مگر آن‌که بایستد. اگر توان ایستادن داشته باشد، چگونه می‌ایستد؟ پس خود گوینده نیز ناگزیر وقتی چشم فرومی‌بندد توان دیدن ندارد و در واقع، کور است، زیرا توان دیدن ندارد.

(لانّ الذی فسّر، ص9) دفاع فخر رازی از نظر پیشینیان:

فخر رازی و اشاعره طرفدار نظر پیشینیان و مخالف نظر شیخ هستند. به‌گفته فخر رازی، قوه، مبدأ تغییر است و مبدأ تغییر از دو حال بیرون نیست یا جهات مبدأیت آن کامل است یا نیست. اگر جهات مبدأیت آن کامل باشد، اثر با او محقق خواهد بود و تقدم قوه بر اثر محال است. در این صورت تقارن قوه با فعل درست است ولی اگر جهات مبدأیت آن کامل نباشد، اگرچه جهات یادشده بر اثر مقدم است ولی تمام جهات مؤثر در فعل و تغییر نیست بلکه برخی از آن است که مقدم است. اگر گفته شود: قوة اثر، مقدم است و منظور تمام قوه باشد، درست نیست ولی اگر مقصود بخشی از قوه یا قوه ناقص باشد، تقدم آن بر اثر درست است؛ پس برخی از اجزاء قوه مقدم بر فعل است ولی تمام آن مقارن با فاعل است.

(أقول)، نقد ملاصدرا بر توجیه فخر رازی: رازی بین قوه قابلی که همراه با امکان است و قوه فاعلی تامِ ملازمِ با وجوب، خلط کرده است. این امکان با امکان ذاتی که از عوارض ماهیت است نیز تفاوت دارد. امکان ذاتی با فعلیت جمع می‌شود ولی امکان استعدادی، امکان فعلیت است نه خود فعلیت و با تحقق فعلیت، امکان آن از بین می‌رود یا (با اشتداد آن) تبدیل به فعلیت شده است.

(و لفظ المبدأ ایضاً مشترک)، همان‌گونه که لفظ قوه مشترک بین چند معناست، لفظ مبدأ نیز بین مبدأ امکان شیئ و مبدأ فعلیت شیئ مشترک است. مبدأ امکان، مبدأ قابلی است نه فاعلی. مثلاً نطفه مبدأ امکان انسانیت است نه مبدأ فاعلی آن. این دو با هم جمع نمی‌شوند و مبدأ قابلی ذاتاً ممکن نیست مبدأ فاعلی باشد، زیرا لازمه‌اش این است که قوه در عین قوه بودن، فعل باشد، در حالی که وجدان و فقدان با هم تناقض دارند.

البته فخر رازی در پایان، اعتراف می‌کند دو جهت قابلی و فاعلی مبدأ تغییر با هم تفاوت دارند، یکی نقطه آغازین قبول است و دیگری نقطه پایانی آن است که فاعلی است.