مرحله هشتم: دنباله مباحث مربوط به حرکت - فصل دوم: نفی حرکت از سایر مقولات (غیر از مقولات پنج‌گانه)

فصل دوم: نفی حرکت از سایر مقولات (غیر از مقولات پنج‌گانه) (ص186)

(آنچه در این فصل مطرح شده در فصول بیست و سوم و بیست و چهارم مرحله هفتم مطرح شد).

قدما در سه مقوله أین، كم و كیف حركت را جایز می‌دانستند و شیخ مقوله وضع را هم اضافه كرد. می‌گفتند در شش مقوله دیگر حركت واقع نمی‌شود. ملاصدرا حركت جوهری را افزود. بنابراین در پنج مقوله اضافه، متی، جده، فعل و انفعال حركت واقع نمی‌شود.

معنی عدم حركت در مقوله اضافه و مقوله جده: نفی حرکت از مقوله اضافه و جده، یعنی این دو مقوله از نوع نسبت‌اند و اصالت ندارند بلكه تابع موضوع‌شان هستند، اگر موضوعشان ثابت باشد این‌ها هم ثابتند، اگر موضوعشان حركت داشته باشد این‌ها هم حركت دارند. نفی حرکت از این دو مقوله به معنی ثبات آن‌ها نیست بلكه به معنی نفی اصالت از آن‌هاست. همان‌گونه که وجود بالذات ندارند، حرکت بالذات هم ندارند.

اشكال علامه بر تعبیر «بالعرض» در كلام ملاصدرا: تعبیر ملاصدرا: حركت در این مقولاتْ بالعرض است. علامه می‌گوید: «حركت در این مقولات بالتبع است» نه بالعرض.

فرق حركتِ بالتبع و حركتِ بالعرض: «حركت بالتبع» این است كه تابع و متبوع هردو واقعاً حركت دارند ولی یکی تابع حركت دیگری است. امّا «حركت بالعرض» اسناد حركت به دیگری مجاز است. «حركت مجازی» یعنی واقعاً حركت نیست، یك حركت وجود دارد كه به یكی بالاصالة و به دیگری بالعرض و المجاز نسبت داده می‌شود.

«حركت بالعرض» از قبیل وصف شیئ به حال متعلَّق است و از قبیل واسطه در عروض است، ولی «حركت بالتبع» از قبیل واسطه در ثبوت است.

منشأ اختلاف نظر ملاصدرا و علامه: ریشه این اختلاف در این است كه مقوله اضافه و جده اصالت دارد یا نه. كلام علامه مبنی بر اصالت داشتن این دو مقوله است و چون هر حركت جوهری به تبع خودش حركت‌های عرضی به وجود می‌آورد، می‌گویند حركت مضاف، حركت بالتبع است. پس دو حركت موجود است: یكی حركت موضوع كه جوهر است و دیگری حركت مضاف و حركت مضاف طفیلی حركت جوهر است.

ولی به نظر ملاصدرا اصلاً وجود مضاف وجود بالعرض است، یعنی اصلاً «مضاف» و به‌طور كلی نسب و اضافات، وجود حقیقی ندارند، بلكه از قبیل معقولات ثانیه‌اند.

(و امّا مقولة ان یفعل، ص188) عدم حركت در مقولات دیگر

مقوله أن یفعل و أن یفعل، حركت نیست، زیرا ماهیت این دو مقوله، ماهیت حركت است. در مقوله‌ای حركت هست كه در تعریف و ماهیت آن، حركت اخذ نشده باشد و در عین حال، وجودش سیال باشد. امّا اگر حرکت جزء مقوله‌ای باشد، حركت در آن به معنی حركت در حركت است. پس نفی حركت از این مقولات به معنی ثبات این مقولات نیست

پرسش: چه مانعی دارد كه مقوله‌ای كه خودش عین تدریج است، وجود تدریجی هم داشته باشد و تدریج، وجود تدریجی پیدا ‌كند؟ پاسخ: لازمه چنین حرفی حركت در حركت است که محال است.

 

دلایل امتناع وقوع حركت در حركت

دلیل یکم: فاعلی كه فعلش تسخین است و تدریجاً منفعلی را گرم می‌كند، اگر تسخین دفعتاً وجود پیدا كرده باشد، از آنی كه شروع شده وجود پیدا كرده، ولی اگر تسخین تدریجاً وجود پیدا كند، تا وقتی كه تسخین به نهایت نرسد وجود پیدا نمی‌كند. لازمه این مطلب این است كه شیئ هیچ‌گاه تسخین پیدا نكند. وقتی می‌گوییم «این شیئ تغییر می‌كند» یعنی تدریجاً وجود پیدا می‌كند. خود تغییر باید امری ثابت باشد. مثلاً اگر سیبی تغییر می‌كند، از لحظه‌ای كه شروع به تغییر كرده تا لحظه آخر مشغول تغییر است، ولی خودِ تغییر امر ثابتی است، یعنی تغییر حالت ثابتی است كه از آنِ اول شروع شده و تا آنِ آخر هم هست.

به‌علاوه اگر تسخین تدریجی باشد، به این معناست كه تدریجاً به‌سوی گرما حركت می‌كند، امّا اگر بگویید «تسخین تدریجی تدریجاً وجود پیدا می‌كند»، لازمه‌اش این است كه به‌سوی ضد خودش باشد؛ تدریجاً به‌سوی تسخین تدریجی رفتن، ملازم است با به‌سوی تبرید رفتن و این عین تضاد است.

(عبارة عن حصولها، ص189) از این گذشته، معنی حركت شیئ در یك مقوله این است كه این شیئ یك فرد تدریجیِ متصلِ واحد دارد و افراد آنی بالقوه نیز دارد، یعنی در هر مرتبه از مراتب حركت، یك فرد بالقوه وجود دارد و یك فرد بالفعل؛ فرد بالفعل همان فرد تدریجی است، ولی برای آن، افراد غیرمتناهی آنی بالقوه نیز اعتبار می‌شود. مثلاً در حركت مكانی، اگر شیئ از این محلّ تا آن محلّ حركت می‌كند، یك أین تدریجی را طی می‌كند، ولی برای هر مرتبه از مراتب حركت یك أین ثابت اعتبار می‌شود، یعنی می‌گوییم در این «آن» در این‌جاست، در آنِ دیگر در آن نقطه است ولی این، امری اعتباری است و «آن» حدی است كه ما اعتبار می‌كنیم وگرنه واقعاً هیچ وقت این شیئ در هیچ نقطه‌ای ساكن نیست.

حركت در مقوله‌ای درست است كه آن مقوله بتواند افراد آنی داشته باشد، امّا اگر مقوله‌ای فرد آنی ندارد بلكه افراد آن زمانی است، حركت در این مقوله معنی ندارد، زیرا حركت در هر مقوله‌ای مستلزم این است كه برای آن مقوله در هر آنی بتوان فردی اعتبار كرد.

کاربرد اصطلاح «حركت در حركت» در دو معنای دیگر

1ـ سرعت تدریجی در برابر سرعت یکنواخت. 2ـ به تبع حركت در جوهر، همه اعراض حركت دارند، زیرا وجود عرض وجود تبعی و جلوه‌ای از وجود جوهر است و امكان ندارد كه جوهر متغیر باشد و تابعش كه عرض است، ثابت باشد. بنابراین با ثبوتِ حركت جوهری، تمام عالم یكپارچه حركت است و دیگر لزومی ندارد حرکت در اعراض اثبات شود.

پرسش: «چرا گاهی اشیاءْ حركت در یك عرض دارند گاهی ندارند؟ مثلاً گاهی جسم حركت در أین دارد و گاهی ساكن است؟ علامه: این حركت‌ها حركت‌های ثانوی است، یعنی در همان وقت كه به حسب عرف، جسم ساكن است، چون جوهرْ متغیر است نسبت شیئ با مكانش هم بالتبع متغیر است، ولی عرف آن را نمی‌یابد.