مرحله نهم: قدم، حدوث و اقسام تقدم و تأخر - فصل سوم: چگونگی تحقق حدوث زمانی (آیا حدوث زمانی كیفیتی زائد بر وجود حادث است؟)

فصل سوم: چگونگی تحقق حدوث زمانی (آیا حدوث زمانی كیفیتی زائد بر وجود حادث است؟) (ص250)

مطلب این فصل اختصاص به حدوث زمانی ندارد بلکه همه اقسام حدوث را دربر می‌گیرد.

مقصود از «زائد بودن چیزی بر چیزی» در اصطلاح فلاسفه، مغایرت است. مانند: زیادت وجود بر ماهیت که مقصود مغایرت وجود با ماهیت است.

آیا حدوث كیفیتی مغایر با وجود حادث است و هرجا وجودی حادث می‌شود، كیفیتی به نام حدوث هم حادث می‌شود که با وجود حادث مغایرت دارد؟ پاسخ منفی است.

فخر رازی: حدوث حادث همان وجود حادث نیست و حدوث به معنی وجود نیست وگرنه هرجا وجود باشد، باید حدوث هم باشد. حدوث، عدمِ قبل از وجود هم نیست وگرنه باید هر عدمی را حدوث نامید.

حدوث: مسبوقیت[1] وجود شیئ به عدم است، یعنی اگر چیزی وجود دارد و عدمی برای آن اعتبار می‌شود که بر آن وجود تقدم دارد، مسبوقیت وجود شیئ به عدمش، حدوث است.

حدوث، نوعی اضافه است. پس از آن‌كه شیئ وجود پیدا كرد و عدمی برایش اعتبار كردیم و این وجود مؤخر از آن عدم بود، این رابطه مسبوقیت وجود به عدم، حدوث نام دارد.

تا این‌جای سخن فخر رازی درست است ولی بعد چیزی گفته كه با صدر سخنش تناقض دارد: این مسبوقیت نوعی كیفیت است. آن‌گاه به خودش اشكال كرده: آیا این مسبوقیت (حدوث) كه نوعی كیفیت است، حادث است یا قدیم؟ اگر حادث باشد، نقل كلام به حدوث این حادث می‌كنیم و به تسلسل می‌انجامد. اگر این حدوث، قدیم باشد، این هم محال است، زیرا اگر حدوث شیئ قدیم باشد، وجودش هم قدیم است.

بعد پاسخ می‌دهد: حدوث، حادث است به ذات خودش، نه این‌كه حادث باشد به حدوثی دیگر. مانند چیزی است كه قائلان به اصالت وجود می‌گویند: «ماهیت موجود است به تبع وجود ولی وجود موجود است بذاته»، بنابراین تسلسل لازم نمی‌آید.

(ص251) مسبوقیت، كیفیت نیست، زیرا اولاً، مسبوقیت، یك مفهوم و نسبت انتزاعی است نه یك كیفیت.

كیفیات، محمول بالضمیمه‌اند، یعنی وجود عینی دارند و ماهیتِ موجود در خارج‌اند، مانند حرارت، قیام و قعود. ولی مسبوقیت از معقولات ثانی فلسفی است كه ظرف عروضشان ذهن است، یعنی در خارج، عارض و معروضی وجود ندارد. «ظرف اتصاف خارج است» یعنی در عین این‌كه عارض و معروض یک وجود دارند و دو چیز نیستند، در اعتبار ذهن، یكی مقدم است و دیگری مؤخر. مقدم، موصوف است و مؤخر، صفت.

اموری كه ظرف عروضشان ذهن است و ظرف اتصافشان خارج، «معقول ثانی فلسفی» است. مسبوقیت، در خارج چیزی مستقل از وجود آن مسبوق یا سابق نیست كه حادث باشد یا قدیم. حادث یا قدیم در مورد چیزی می‌شود گفت كه خودش وجودی داشته باشد. ولی اموری كه از سنخ معانی حرفیه‌اند و وجودشان به وجود منشأ انتزاعشان است، حدوث و قدمشان هم تابع منشأ انتزاعشان است و حكم مستقل ندارند. پس نباید گفت «وجود حادث، حادث است به تبع حدوث، ولی حدوث، حادث است بذاته».

اینجا درست عكس باب وجود و ماهیت است. در باب وجود و ماهیت، ماهیتْ موجود به تبع وجود و وجودْ موجود بالذات است. رازی خیال كرده اینجا هم مانند آن است، در حالی كه اینجا قضیه برعكس است و آن كه حادث واقعی است، وجود حادث است و حدوثِ حدوث یك امر انتزاعی است، یعنی اگر به حدوث می‌گوییم «حادث»، به تبع آن وجود می‌گوییم.

ملاصدرا: حدوث حادث، ذاتی حادث است. قائل به اصالت ماهیت نمی‌تواند چنین سخنی بگوید، زیرا بنابر اصالت ماهیت، ذاتیات ماهیت، جنس و فصل است و حدوث، نه جنس است نه فصل.

مراتب وجود: هر موجودی در هر مرتبه‌ای كه هست، آن مرتبه مقوِّم وجود آن است، یعنی وجود هر موجودی، با بودن آن موجود در مرتبه‌ای كه هست، یكی است. چنین نیست كه وجود موجودات چیزی باشد و مرتبه آن‌ها چیز دیگر، یعنی این‌گونه نیست كه اول موجودات را خلق كرده باشند و بعد آن‌ها را در مراتبشان قرار داده باشند. مراتب وجود مانند مراتب اعداد است. همان‌گونه كه ذات، مرتبه و جای هر عددی یكی است و نبودن هر عددی در مرتبه‌اش مساوی است با نبودن خودش، مراتب وجود هم ‌همین‌گونه است. پس مرتبه هر وجودی مقوم ذات آن است.

مسأله حدوث جز با مسأله حركت حل نمی‌شود. بنابر كون و فساد، حدوثْ امری عرضی اتفاقی است، زیرا می‌گوییم این شیئ به دلیل این‌كه علتش در این زمان بوده، وجودش مقارن شده است با یك «آن» كه قبل از آن «آن» معدوم بوده است و زمان قبل ظرف عدمش بوده است و این «آن» زمان حدوثش است و زمان بعد از این «آن» هم زمان وجودش است. پس حدوث یك حادث یك امر عرضی اتفاقی می‌شود، یعنی اشیاء كه موجود می‌شوند، از مقارنتی كه با زمان دارند (زمان جزء وجود اشیاء نیست)، حدوث آن‌ها انتزاع می‌شود. وقتی علت، این شیئ را در این «آن» ایجاد كرد، قبل از این «آن» زمانْ ظرف عدمش بوده و بعد از این «آن» زمان می‌شود ظرف وجودش. حدوث یعنی این وجودی كه فعلاً زمان ظرف وجودش است و قبلاً زمان ظرف عدمش بود. پس حدوث از رابطه وجود شیئ با یك امر مقارن به نام زمان انتزاع می‌شود. این بنابر نظریه قدما بود.

ولی بنابر حرکت جوهری، «حدوث ذاتی وجود است»؛ اولاً، ماهیت این صفات را بالعرض و بالتبع دارد و آن كه حادث است وجود است. ثانیاً، وجود در هر مرتبه از مراتب زمانی كه قرار بگیرد، آن مرتبه عین ذاتش و مقوم ذاتش است. ثالثاً، وجود زمانی یعنی وجود متجدد بالذات، یعنی وجودی كه تجدد و حدوث عین حقیقت آن است. این است معنای این‌كه حدوث ذاتی وجود است.