مرحله نهم: قدم، حدوث و اقسام تقدم و تأخر - فصل چهارم: حدوث، علت نیاز به علت نیست.
فصل چهارم: حدوث، علت نیاز به علت نیست. (ص252)
ملاک نیاز معلول به علت: یکم: وجود. معلول به دلیل موجود بودن، نیازمند به علت است. دوم: حدوث. موجود به دلیل حادث بودن، نیازمند به علت است. سوم: امکان. موجود به دلیل ممکن بودن، نیازمند به علت است. چهارم: فقر. موجود به دلیل وجود تعلقی، نیازمند به علت است.
نتیجه اصالت وجود، تعلق جعل به وجود و نیز تفسیر علیت به تجلی این است که ملاک نیازمندی چیزی به علت، فقر وجود است.
حدوث، مناط احتیاج به علل مُعدّه است. در باب قوه و فعل فصل شانزدهم (ص49) گفته شد: هر حادث زمانی مسبوق به قوه و استعداد است و چون قوه عرض است و از نوع اضافه است نه از نوع كیف و عرض نیازمند به موضوع و محلّ است، پس هر حادثی علاوه بر اینكه مسبوق به قوه است، مسبوق به محلی هم برای آن قوه است، كه به آن محلّ «مادّه» میگویند. پس هر حادثی مسبوق به یك استعداد قبلی زمانی و مسبوق به یك حامل استعداد قبلی زمانی است. پس هر حادثی مسبوق به مادّه قبلی است.
فلاسفه به مادّههای قبلی، «علل إعدادی» میگویند، زیرا این مادّهها شرط قابلیت قابلاند و قابلیت وجود را به شیئ میدهند نه فعلیت وجود را؛ اینها حركاتی است كه مادّه را برای فعلیتی كه از مافوق افاضه میشود، آماده میكند. فلاسفه این علل مُعِدّه را علل بالعرض مینامند نه علل بالذات. علل بالذات، علل ایجادی است.
پس هر حادثی مسبوق به قوه و مادّهای است كه حامل این قوه است. مادّههای قبلی، علل مُعِدّهاند نه ایجادی، علل بالعرضاند نه بالذات.
نتیجه: اگر شیئ حادث نباشد، نیاز به علت مُعدّه ندارد. حادث است كه مسبوق به مادّه قبلی است. پس حدوث مناط احتیاج به علت مُعدّه است. این بحث كه «مناط نیاز به علت، حدوث است یا امكان؟» مربوط به علل بالذات و حقیقی و ایجادی است ولی در علل بالعرض كه از نظر زمانی هم بر معلول تقدم دارند و در زمانی كه معلول موجود میشود آنها معدوماند، حدوث شیئ ملاک نیاز به آنهاست، یعنی شیئ حادث به مادّه احتیاج دارد و اگر حادث نبود به مادّه احتیاج نداشت؛ شیئ چون حادث است، به علت مُعدّه احتیاج دارد.





