مرحله دهم: عقل و معقول - فصل یکم: تعریف علم

مباحث مربوط به ماهیت علم

فصل یکم: تعریف علم

حقیقت و ماهیت علم، مانند هر چیزی که از سنخ وجود است، همان وجود و انیت آن است، بنابراین تعریف‌پذیر نیست.

برهان یکم بر تعریف‌ناپذیری علم: اولاً، تعریف از امور ماهوی است و ثانیاً، مرکب از جنس و فصل و مانند آن است. جنس و فصل و مانند آن از مفاهیم کلی است ولی علم از سنخ وجود است و وجود، شخص و متشخص به ذات خود است. پس وجود و علم و سایر امور وجودی تعریف ندارند.

برهان دوم: تعریف چنان‌که از نامش پیداست برای آشکار کردن معرف و اخراج آن از نکره بودن است. علم، اعرف اشیاء است، زیرا امری وجدانی و از مصادیق علم حضوری است که هر عالمی آن را در نفس خود می‌یابد. پس تعریف آن ممکن نیست وگرنه اعرف اشیاء، اعرف نخواهد بود که خلاف فرض، تناقض و محال است.

برهان سوم: هر چیزی که نزد عقل آشکار می‌شود، با علم و از طریق علم آشکار می‌شود. پس علم، مُظهِر هر چیزی نزد عقل است. چیزی که این‌گونه باشد، مُظهِر ندارد، زیرا مقصود از اظهار و تعریف، آشکارگی نزد عقل است که منحصر به علم می‌باشد.

تنبیهات و توضیحاتی که سبب رفع سهو، نسیان، غفلت از چیزی می‌شود، تعریف نیست، بنابراین ارائه آن برای جهات یادشده برای هر چیزی حتی وجود هم که اعرف الاشیاء است، ممکن است و با تعریف‌ناپذیری ناسازگار نیست.

(بعض الفضلا، ص279)، دلیل برخی از فضلاء بر تعریف‌ناپذیری علم: هر کسی که چیزی را بشناسد، بدون برهان و نظر می‌فهمد که به آن چیز عالم است. علم به عالم بودن خود عبارت است از علم به اتصاف ذات خود به علم. علم به اتصاف چیزی به چیزی مستلزم علم به دو چیز است: 1ـ علم به خود و موصوف. 2ـ علم به صفت و علم. اگر علم به حقیقت علم، اکتسابی باشد، محال است که بدون نظر و اکتساب به چیزی علم داشته باشیم، در حالی که این‌گونه نیست. پس علم بی‌نیاز از تعریف است.

(فهو منظور فیه)، نقد: این دلیل تنها نشان می‌دهد علم از جهتی برای همگان معلوم است و این غیر از تمایز آن از همه چیز است. چنان‌که هم می‌دانند سمع، بصر، ید و رجل دارند ولی بیش‌تر مردم نه حد و حقیقت آن را می‌دانند و نه رسم آن را.