مرحله دهم: عقل و معقول - فصل بیست و ششم: پاسخ به اشکالات تبدیل عقل هیولانی به عقل بالفعل

فصل بیست و ششم: پاسخ به اشکالات تبدیل عقل هیولانی به عقل بالفعل (ص433)

در دو فصل گذشته گفته شد که عقل از اولین مرتبه آن که هیولانی و قوه و استعداد است به مراتب بالاتر از آن متحول می‌شود تا به مرتبه بالفعل، مستفاد و فعال می‌رسد.

اشکال یکم: انقلاب در ذات عقل هیولانی. اگر عقل بالقوه به عقل بالفعل تبدیل شود، انقلاب در ذات، حقیقت و ماهیت لازم می‌آید.

نفس انسان از صور طبیعی اجسام است و به همین سبب در علوم طبیعی از آن بحث می‌شود.

موضوع علوم طبیعی، جسم و امور طبیعی است. نفس از آن جهت که صورتی برای بدن است، از موضوعات علم طبیعی است. نفس بشرط لا، صورت طبیعی و در برابر مادّه و بدن خود قرار دارد. نفس لابشرط، از فصول اشتقاقی اجسام است. از انضمام نفس انسانی به جسم حیوانی، نوع انسان پدید می‌آید.

از آن‌جا که نفس، صورت بدن است و با آن ترکیب اتحادی دارد، موجودی طبیعی است. اگر این موجود طبیعی از مرتبه بالقوه به بالفعل برسد و موجود مفارق شود، انقلاب در ذات خواهد بود.

انقلاب در ذات، محال است، زیرا ذات محدود به جنس و فصل است. مرتبه فرودین آن جنس و مرتبه فرازین آن فصل است و اگر از این دو مرز عبور کند یا از حیوانیت فروتر رود، حیوانیت خود را از دست می‌دهد و اگر از انسانیت، فراتر رود، انسانیت خود را از دست می‌دهد و در هر دو صورت، زوال یک حقیقت و ذات و پیدایش حقیقت و ذات دیگری است.

(و جوابه)، پاسخ: این اشکال بر اصالت ماهیت استوار است و با ابطال آن، اشکال از اصل مطرح نخواهد شد، زیرا وجود مراتب ضعیف و شدید دارد و انتقال از مرتبه ضعیف به قوی به‌گونه تدریجی نه‌تنها محال نیست بلکه در موجودات طبیعی ضرورت دارد.

(ثانیهما، ص434) اشکال دوم: ناسازگاری بساطت نفس با خروج از قوه به فعل. این اشکال مرکب از دو اشکال است و در نتیجه سه اشکال می‌شود.

اشکال دوم: حکما جسم را مرکب از هیولی و صورت می‌دانند. دو دلیل آن‌ها عبارت است از: 1ـ برهان وصل و فصل 2ـ برهان قوه و فعل. ملاصدرا با عبارت «من جهة انّ فی الجسم صورة اتصالیة و فیه ایضاً قوة اشیاء اُخر» به برهان ترکیب جسم اشاره کرده است. با توجه به این‌که برهان ترکیب جسم، وصل و قوه نیست بلکه یکی وصل و فصل است و دیگری قوه و فعل. پس ممکن است این عبارت اشاره به هر دو برهان داشته باشد یا عبارت نیاز به تکمیل داشته باشد.

به هرحال، چیزی که مرکب از هیولی و صورت باشد، مرکب است ولی نفس بسیط است. پس ممکن نیست نفس دو جهت قوه و فعل داشته باشد تا قوه را رها کند و به فعلیت برسد؛ از عقل هیولانی بگذرد و به عقل بالفعل متحقق شود. پس نفس قوه قبول عقل بالفعل را ندارد.

نکته: برهان قوه و فعل بر اساس کون و فساد و نیز حرکت عرضی قابل استناد است ولی بر اساس حرکت جوهری و اشتدادی وجود، وحدت شیئ سابق و لاحق به اتصال وجودی آن دو محفوظ است و در نتیجه این برهان فاقد اعتبار است.

(و ایضاً)، اشکال سوم: نفس فسادناپذیر و باقی است، زیرا اگر نفس فسادپذیر باشد، باید قوه فساد را داشته باشد. در این صورت در حال بقاء و اتحاد با بدن مرکب از دو جزء است: 1ـ فعلیت بقاء 2ـ قوه فساد. این مستلزم ترکیب است و با بساطت نفس سازگار نیست.

پاسخ1 (از فارابی): در نفس قوه وجود ندارد تا مستلزم ترکیب آن باشد بلکه چیزی شبیه به قوه وجود دارد، یعنی نفس فعلیت محض نیست و اگرچه مادّه هم ندارد ولی تعلق به مادّه دارد و همه صورت‌هایی را که سبب استکمال نفس می‌شود، از طریق بدن تأمین می‌شود. استناد قوه به نفس از باب تشبیه است.

پاسخ2 (از فارابی): قبول، تحول و استکمال نفس به سبب ارتباط آن با بدن است. این‌که نفس صورتی را قبول می‌کند، به معنی اتصاف نفس به آن صورت است نه انفعال از آن. اگر قبول به معنی انفعال باشد، فعلیت غیر از قبول است و در نتیجه مستلزم ترکیب است ولی قبول به معنی اتصاف، مستلزم ترکیب نیست.

(و الجواب)، پاسخ ملاصدرا: (خلاصه اشکال: صیرورت عقل هیولانی و به فعلیت رسیدن آن مستلزم ترکیب نفس است). پاسخ: ترکب در جایی است که چیزی نسبت به کمال واحد یا کمالات متعدد ولی در مرتبه واحد، دو حیثیت قوه و فعل داشته باشد ولی اگر چیزی به حسب صورت جسمی خود، بالفعل باشد و به حسب صورت عقلی خود، بالقوه، مستلزم ترکیب آن نیست. به تعبیر دیگر، اگر چیزی نسبت به کمالی در مرتبه الف بالقوه باشد و نسبت به کمال دیگر در همان مرتبه الف بالفعل باشد، ترکیب خواهد بود ولی اگر نسبت به کمالی در مرتبه الف بالفعل باشد ولی نسبت به کمالاتی در مرتبه ب بالقوه باشد، ترکیب لازم نمی‌آید. قوه و فعل در نفس از قسم دوم است، زیرا نفس در مرتبه نفس بودن که تدبیر بدن است، بالفعل است ولی نسبت به مرتبه عقل بالقوه است.

(و امّا کون الشیئ بالفعل) مثلاً اگر چیزی نسبت به صورت جسمی بالفعل باشد ولی نسبت به صورت عقلی بالقوه، ترکیب لازم نمی‌آید، زیرا موضوع هر یک از دو صورت غیر از دیگری است و اجتماع قوه و فعل در موضوع واحد که مستلزم ترکیب است، نخواهد بود.

(و کذا کون النفس آخر الصور)، مثال دیگر، نفس انسان، آخرین صورت از صور کمالی و فعلیت موجودات طبیعی است ولی نسبت به عالم عقل، کمال بالقوه است، به همین سبب در عین حال که صورت برخی از موجودات طبیعی است، مادّه موجودات عقلی است. پس قابلیت نفس برای دریافت صور عقلانی، دلیل بر ترکیب نفس نیست.