بخش دوم (از مرحله دهم): بحث درباره احوال عاقل - فصل سوم: نسبت عقل فعال با نفوس ما

فصل سوم: نسبت عقل فعال با نفوس ما (ص461)

نفس انسان پیوسته در حال ارتقاء از مرتبه‌ای به مرتبه دیگر است. از مرتبه صور جسمی مطلق به مرتبه صور عنصری، آن‌گاه به مرتبه صور معدنی، آن‌گاه به مرتبه نباتی و پس از آن به مرتبه حیوانی می‌رسد. پس از تکمیل مرتبه حیوانی اعم از شهوت، غضب، حس، خیال و وهم به مرتبه‌ای می‌رسد که به حسب ذات خود، ارتباطی با مادّه ندارد. اولین مرتبه تجرد انسانی، آخرین مرتبه نباتی و حیوانی است. حرکت انسانی از این‌جا شروع می‌شود تا به مرتبه عقل مستفاد که شباهت بسیاری به عقل فعال دارد، برسد.

(و الفرق بینه و بین العقل الفعال)، تفاوت عقل مستفاد با عقل فعال: عقل مستفاد، صورت مفارقی است که مقترن به مادّه بوده ولی از آن منسلخ شده است امّا عقل فعال هرگز با مادّه اقتران نداشته است.

عقل مستفاد در مرتبه پیش، عقل بالفعل بوده و عقل بالفعل پیش از آن عقل بالملکه بود و عقل بالملکه پیش از آن عقل بالقوه بوده است ولی عقل فعال چنین پیشینه‌ای ندارد.

شگفت این‌که عقل فعال، از نوع عقل بالفعل است، زیرا عقل فعال، با عقل بالفعل، مستفاد؛ بالملکه متحد است و همین اتحاد سبب شده که عقلی که بالقوه بوده، بالفعل شده است و معقولات آن هم که بالقوه بوده (متخیلات)، بالفعل شده است.

(فان الشیئ بنفسه، ص462) نیاز بالقوه به بالفعل: در عالم، هم عقول بالقوه وجود دارد هم معقولات بالقوه و هم عاقل‌های بالقوه.

خروج هر چیزی از قوه به فعل نیازمند به فاعلی است که خودش بالفعل باشد وگرنه لازمه‌اش این است که هر چیزی فاعل و قابل خودش باشد که محال است. همان‌گونه که معدوم با استناد به موجود، موجود می‌شود، جسم با استناد به گرما، گرم و بالقوه هم با استناد به بالفعل، بالفعل می‌شود.

(کنسبة الشمس الی العین)، مثالی دقیق که اشاره به نظر نهایی ملاصدرا دارد: نسبت عقل فعال به عقل بالقوه مانند نسبت خورشید به چشم است. چشم مبصر بالقوه است و خورشید مقدمات و معدات تحقق بالفعل این امر بینای بالقوه را فراهم می‌کند. همان‌گونه که چشم بدون نور خورشید و مانند آن مبصر بالفعل نیست، عقل بالقوه نیز بدون عقل فعال، عاقل بالفعل نیست. تا این‌جا روشن است. نکته مهم این است که عقل فعال هم مانند خورشید فاعل ابصار در چشم یا تعقل در نفس و عقل بالقوه نیست. همان‌گونه که خورشید برای فعلیت ابصار چشم، معدّ است، عقل فعال نیز برای تعقل بالفعل نفس و عقل بالقوه معدّ است نه فاعل. این از نتایج انحصار فاعلیت حقیقی، قریب و مباشر به حق تعالی است که نشان می‌دهد همه مراتب خلق که به حسب ظاهر فاعلیت دارند در واقع، جایگاه اعداد و استعداد دارند نه علیت، خواه قریب باشد خواه بعید.

علم عین معلوم است، خواه حسی، خیالی، وهمی باشد خواه عقلی. به همین دلیل حسّ نیز عین محسوس است و جوهر حساس، محسوساتی را که برای آن محسوس است، با خود همان محسوسات ادراک می‌کند. محسوساتی که ما ادراک می‌کنیم محسوس بالعرض نیست بلکه محسوس بالذات است، یعنی عین حسّ و عین حاس است. محسوسی که ادراک می‌شود، خودش ادراک می‌شود نه صورت زائد بر آن. ادراک معقولات هم همین‌گونه است، خود معقول ادراک می‌شود نه صورت و ماهیت آن. به بیان دیگر، وجود اشیاء محسوس بیرونی زمینه و معدّ برای ادراک محسوسات است و عقول بیرونی زمینه و معدّ برای ادراک معقولات است ولی آن‌چه ادراک می‌شود، محسوس و معقول بالذات و حقیقی است. از آن‌جا که اشیاء بیرونی معدّ و زمینه ادراک حقایق محسوس و معقول است، محسوس و معقول خارجی، محسوس و معقول بالعرض است. نه به معنای مشهور که معلوم بالذات را مفاهیم و ماهیت ذهنی می‌دانند. این مفاهیم نیز یا مانند اشیاء خارجی معلوم بالعرض‌اند یا یک مرتبه متأخر از معلوم خارجی و بر فرض که متقدم بر معلوم خارجی باشد، چنان‌که تفسیر رایج از معلوم بالذات و بالعرض است، ولی هر دو برای علم به وجود حقیقی معلوم و احساس وجود حقیقی محسوس و تعقل وجود حقیقی معقول، معدّ و زمینه هستند.

ملاصدرا: مبصر واقعی و بالذات، الوان، اشکال و هیئات قائم به مواد خارجی نیست. آن‌ها مبصر بالعرض‌اند.

(و ما لاحضور له، ص463) دلیل آن هم این است که اجسام مادی و عوارض آن‌ها نزد هیچ چیزی حاضر نیستند، زیرا حضور برای چیزی فرع حضور برای خود است و چیزی که برای خود حضور ندارد، برای چیز دیگری هم حضور ندارد. حضور نداشتن آن‌ها برای خود هم به دلیل پراکندگی آن‌ها و تقسیم‌پذیری آن‌هاست که سبب می‌شود، خودی نداشته باشند تا نزد آن حاضر باشند. نسبت مبصَرات خارجی به مبصرات بالفعل مانند نسبت ماهیت خارجی به صور عقلی است.

همان‌گونه که عقل و معقول بالقوه و بالملکه نیاز به عقل فعال دارند که مانند خورشید بر آن‌ها بدرخشد و زمینه معقولیت آن‌ها را فراهم سازد، در مطلق علم همین‌گونه است و مثلاً حاس و محسوس بالقوه هم نیازمند به حاس فعال هستند که مانند خورشید بر آن‌ها بدرخشد و زمینه محسوسیت آن‌ها را فراهم سازد.