بخش دوم (از مرحله دهم): بحث درباره احوال عاقل - فصل هشتم: یکی نبودن تعلم و تذکر
فصل هشتم: یکی نبودن تعلم و تذکر (ص491)
نظریه تذکر نسبت به نظریه قبلی که ذاتی بودن علوم برای مجردات از جمله نفس بود، توجیهپذیرتر است.
قائلان به قدم نفس، تعلم را تذکر میدانند. آنها چون دیدند که ذاتی بودن علوم برای نفس درست نیست، گفتند: نفس پیش از تعلق به بدن، عالم بود ولی علم ذاتی آن نبود. به سبب ذاتی نبودن و استغراق در تدبیر بدن، علوم آن زائل شد. پس از تعلق به بدن، با افعال مختلف زمینه یادآوری آن علوم فراهم میشود. پس تعلم، تذکر است. (حق این است که تذکر هم بر اساس ذاتی بودن علم تبیینپذیر است و هم بر اساس عرضی بودن آن).
(و ربما احتجوا)، دلیل افلاطون بر تذکر بودن تعلم: تفکر، طلب است و متفکر، طالب. ممکن نیست طالب چیزی را طلب کند که مجهول مطلق باشد، زیرا اولاً، طلب و اراده فرع بر تصور و تصدیق است. ثانیاً، بر فرض طلب مجهول، پس از وصول نمیداند که مطلوب خود را یافته است یا نه. پس طلب مجهول ممکن نیست.
همچنین ممکن نیست که طالب چیزی را طلب کند که معلوم و حاضر است، زیرا طلب حاضر معنی ندارد.
پس طلب به چیزی تعلق میگیرد که وجود داشته ولی اینک غایب باشد مانند طلب گمشده که هم معلوم و حاضر بوده و هم اینک حاضر نیست.
(و الجواب)، پاسخ یکم: نظریه تذکر بر قدم نفس استوار است و در جای خود حدوث نفس اثبات خواهد شد. با ابطال قدم نفس، فروعات آن (مانند تذکر) نیز باطل خواهد شد.
پاسخ دوم: مطلوب گاهی در تصور است گاهی در تصدیق. مطلوب در تصور همان چیزی نیست که از پیش معلوم بوده است بلکه معلومات پیشین ترکیب میشوند و مجهولی معلوم میشود و معلوم شدن آن مجهول، مطلوب است نه آنچه از پیش معلوم بوده است. در تصدیق هم مقدمات معلومی وجود دارد که با ترکیب آنها مجهولی معلوم میشود و معلوم شدن آن مجهول، مطلوب است، نه آنچه از پیش معلوم بوده است. پس علم مانند گمشده نیست که قبلاً معلوم و حاضر بوده ولی اینک حاضر نیست بلکه آنچه حاضر بوده اینک هم حاضر است و آنچه اینک غایب و مجهول است، قبلاً هم مجهول و غایب بوده است. آنچه قبلاً معلوم بوده مانند تصورات و تصدیقات بدیهی هم میتواند از قبل معلوم نباشد بلکه از لوازم فعالیت نفس و تجارب حسی باشد. پس چیزی از قبل معلوم نبوده و اینک از طریق ترکیب بدیهیات عقلی یا تجربی معلوم میشود.
اینکه اگر معلوم نبوده از کجا میتوان فهمید که آنچه به دست آمده و معلوم شده همان است که پیش از تعلم مطلوب بود، به نظریه صدق و راههای تبیین آن برمیگرد که در جای خود باید پیگیری شود.
[1]ـ این صغری قیاس است و کبری آن صفحه 454 سطر 3 خواهد آمد.
[2]ـ از نظر شیخ اشراق: 1ـ جوهر معنی سلبی است. 2ـ به همین سبب جنس عالی ماهیات جوهری نیست بلکه امری سلبی است که به آنها اشاره دارد.
[3]ـ این برهان دوم بر تجرد خیال است.
[4]ـ مؤلف در جلد دوم (ص341) نکتهای را مطرح کرد که گفتیم شاهکار اوست: لأن ما لا يكون وجوداً و لا موجوداً في حد نفسه لا يمكن أن يصير موجوداً بتأثير الغير و إفاضته. همین سخن درباره هر یک از کمالات اشیاء نیز صادق است. دلیل یادشده نه تنها رکیک نیست بلکه دقیق است، بنابراین ادعا درست است اگرچه استدلال درست نباشد.
- << قبلی
- بعدی





