(101) مراتب وجود انسانی در حوزه علوم بشری قابل ادراک و احاطه نیست

کتاب توحید ـ درس 101ـ 8/ 12/ 1395

شرح اصول کافی درس 219

   

مراتب وجود انسانی در حوزه علوم بشری قابل ادراک و احاطه نیست

ادامه [حدیث 129]

ادامه [حدیث 129] عَنِ ابْنِ أُذَینَةَ عَنِ الْأَحْوَلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الرُّوحِ الَّتِی فِی آدَمَ علیه السلام قَوْلِهِ فَإِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی قَالَ هَذِهِ رُوحٌ مَخْلُوقَةٌ وَ الرُّوحُ الَّتِی فِی عِیسَى مَخْلُوقَةٌ.

فرمود که روح آدم و روح حضرت عیسی علیهما السلام مخلوق است ولی به این معنا نیست که همه ارواح مخلوقند. اما ارواح منحصر به این مرتبه نمی‌شود.

[حدیث 130] عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رُوحٌ مِنْهُ قَالَ هِی رُوحُ اللَّهِ مَخْلُوقَةٌ خَلَقَهَا اللَّهُ فِی آدَمَ وَ عِیسَى.

استناد دادن روح به خدای متعال قطعاً و یقیناً به این معنا که ما تصور می‌کنیم که بخشی و جزئی از خدای متعال یا مرتبه‌ای از مراتب خدای متعال باشد نیست، بلکه حیثیت تشریف و تکریم دارد. یعنی در میان موجودات ضمن اینکه همه‌ی موجودات، موجود خدای متعال هستند، اصلاً چیزی نیست که منه نباشد و در نتیجه الیه نباشد. یعنی برخی از اموری که به خدای متعال منسوب می‌شود، با توجه به کمال و تفصیل وجودی که دارد، به‌خاطر تمامیت تفصیل یا کمالش یا به خاطر ظهور تجلیات بیشتر در او یا به خاطر آثار و خیرات و برکات بیشتر به خدای متعال نسبت داده می‌شود.

این‌که گفته می‌شود نگاه کردن به عالِم عبادت است، چون این سبب ذکر است.

این دو آیه را با هم مقایسه کنید: «نفخت فیه من روحی» (حجر، 29)، در مورد حضرت عیسی علیه الصلات و السلام فرمود: «کلمه القاها الی مریم و روح منه»(نساء، 171). میان روحی و منه تفاوت غایب و حاضر است. از یک نگاه، حاضر توحید کامل است، غایب توحید ناقص است. بنابراین معنایش این است که مقام و مرتبه حضرت آدم در توحید به مراتب بالاتر از حضرت عیسی است. حضرت عیسی علیه الصلات و السلام به مرتبه توحید غیبی رسیده است و اما حضرت آدم علیه الصلات و السلام به توحید عینی و حضوری رسیده است. این تفاوت بسیار مهمی است.

بسیاری این‌گونه گمان می‌کنند که حضرت آدم علیه الصلات و السلام آدم نخستین بوده، از بهشت اخراجش کردند و این تعبیرهای ناروا و نادرستی که در مورد حضرت گفته می‌شود. باور نمی‌کنند که مقام حضرت آدم علیه الصلات و السلام از اکثر انبیای شناخته شده بالاتر است.

اما از یک جهت دیگر، وقتی گفته می‌شود که روح منه، اشاره به غیب دارد، یعنی حضرت عیسی روح غیبی است. یعنی امر مجهولی است که به این سهولت و آسانی کسی نمی‌تواند او را بشناسد. اما حضرت آدم این گونه نیست. حضرت آدم روح نیست بلکه جسم و روح با همدیگر هست. بنابراین اگر کسی بخواهد حضرت آدم را بشناسد، به او تقرب پیدا کند و اقتدا کند، به حضرت آدم راحت‌تر می‌توان اقتدا کرد، اما به حضرت عیسی چون روح غیبی است یعنی وجودش آن اندازه که مستور است، مکشوف نیست، حتی به اندازه حضرت آدم علیه السلام هم این گونه نیست.

اشاره‌ای به ویژگی‌های شیعه امامان در دنیا و آخرت

در شرح‌ها در ذیل این روایت، روایتی درباره حمران ابن اعین نقل شده است: ... عن حمران ابن أعین عن أبی جعفر علیه السلام انه قال له: انت من شیعتنا فی الدنیا و الآخرة، و روى انه من حواری محمد بن علی و جعفر بن محمد علیهما السلام. و قال علیّ بن احمد العقیقی: انه عارف. و روى ... جرى ذكر حمران عند أبی عبد اللّه علیه السلام فقال: مات و اللّه مؤمنا و هو عظیم المنزلة.[1]

کسانی که در جهان طبیعت همراه امامان معصوم علیهم الصلات و السلام باشند ولی همراهی آن‌ها ناقص باشد، به همان میزانی که در جهان طبیعت به امامان توجه دارند، در عوالم دیگر به همان میزان تقرب خواهد داشت.

قاعده کلی این است که ارواح دارای درجات بی‌شمار و نامتناهی هستند، نه فقط روح حضرت آدم علیه الصلات و السلام با روح حضرت عیسی علیه الصلات و السلام فرق می‌کند بلکه ارواح دیگر هم با همدیگر تفاوت دارند، اگرچه در منطق و در فلسفه‌های متعارف گفته شده است که انسان‌ها افراد یک نوع هستند.

بر اساس آنچه در حکمت متعالیه مبتنی بر اصل حرکت جوهری گفته شده است، انسان‌ها ذاتاً پیوسته در حال تغییر و تحول‌اند. نه مانند آنچه که در حکمت مشا گفته شده است که بالعرض در حال تغییر و تحول هستند. وقتی موجودات ذاتاً دارند تغییر می‌کنند یعنی پیوسته فصول و تشخصات آن‌ها تغییر پیدا می‌کند و وجودشان اشتداد پیدا می‌کند.

بر این اساس ملاصدرا می‌گوید انسان‌ها در آخرت انواع متعددند، بلکه هر فردی یک نوع است.

با توجه به این قواعد، ملاصدرا تصریح هم می‌کند که در همین جهان طبیعت هم انواع متعدد هست، ثانیاً هر فردی از افراد انسان خودش یک نوع مستقل است، به‌گونه‌ای که با دیگری اشتراک ندارد و نوع آن هم منحصر به فرد است. آن‌گاه بر اساس حرکت جوهری هر فردی از افراد در هر آنی از آنات نوعی غیر از نوع قبلی است.

نتیجه این می‌شود که نه‌فقط تعداد انواع نامتناهی است، تعداد انواعِ یک فرد از انسان نامتناهی خواهد برد. همچنین است ارباب انواع، عقول عرضی و مراتب عوالم هستی به گونه عرضی و به لحاظ طولی.

می‌توان تبیین کرد که قیامت‌های برزخی و عقلی و بالاتر از آن هم داریم.

از این‌جا می‌توان تنوع عالم برزخ را فهمید. چون نفوس انسان نامتناهی است.

بر این اساس که این‌ها انواع مختلفند، انواع مختلف مقتضیات متفاوت دارند، این مقتضیات متفاوت هم آن به آن و لحظه به لحظه خواهد بود، تنوع عالم آخرت و عالم بهشت و همچنین جهنم را تصور کنید. ببینید که آیا می‌توان تمام بهشت را طی کرد؟ همه بهشت را مشاهده کرد؟

بهشت عبارت است از منزل‌گاه نامتناهی برای تک تک افراد که یک نوع هستند که تعداد انواع این فرد نامتناهی است، چنان‌که تعداد انواع افراد دیگر هم نامتناهی هستند. به این خاطر است که مراتب وجود انسانی در حوزه علوم بشری و علوم حصولی، محدود و به تعبیر قرآنی، قلیل، قابل ادراک و احصا و احاطه نیست.

 

[حدیث 131] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی كَیفَ هَذَا النَّفْخُ فَقَالَ إِنَّ الرُّوحَ مُتَحَرِّكٌ كَالرِّیحِ وَ إِنَّمَا سُمِّی رُوحاً لِأَنَّهُ اشْتَقَّ اسْمَهُ مِنَ الرِّیحِ وَ إِنَّمَا أَخْرَجَهُ عَنْ لَفْظَةِ الرِّیحِ لِأَنَّ الْأَرْوَاحَ‏ مُجَانِسَةٌ لِلرِّیحِ وَ إِنَّمَا أَضَافَهُ إِلَى نَفْسِهِ لِأَنَّهُ اصْطَفَاهُ عَلَى سَائِرِ الْأَرْوَاحِ كَمَا قَالَ لِبَیتٍ مِنَ الْبُیوتِ بَیتِی وَ لِرَسُولٍ مِنَ الرُّسُلِ خَلِیلِی وَ أَشْبَاهِ ذَلِكَ وَ كُلُّ ذَلِكَ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مُحْدَثٌ مَرْبُوبٌ مُدَبَّرٌ.

مقام حضرت آدم علیه الصلات و السلام مقام مصطفایی است، «ان الله اصطفی آدم»؛ برخی دیگر مانند حضرت نوح و حضرت ابراهیم مقام اصطفا دارند، یعنی یک برتری ویژه‌ای بر بسیاری از انبیا ـ تا چه رسد به غیر انبیا ـ دارند که سبب شده است که خدای متعال آن‌ها را پذیرفته و انتخاب کرده است. معنای مصطفی، پسندیده بودن است یعنی کمالاتی در وجود او هست که او را بر دیگران شرافت و تقدم داده است.

این نکته قابل طرح است که آیا حضرت آدم بعد از اینکه روح در او دمیده شده است، مصطفاست یا قبل از اینکه روح در او دمیده بشود مصطفاست؟

نکته بسیار دقیقی است هرچند غیر متعارف است. نظریه متعارف این است که روحی را که به حضرت آدم داده، سبب اصطفای حضرت آدم شده، نه سبب اصطفای روح، یعنی انسان‌ها به خاطر روحشان ارتقا یا شرافت پیدا می‌کنند. اما اگر روح به آن‌ها تعلق نگیرد، ذاتاً شرافتی نخواهد داشت. اما معنای دقیق‌تر این است که ارواح با استناد به برخی از افراد یا وجودها یا مراتب وجودی و ظهورات وجودی ارتقا پیدا می‌کنند و به مرتبه اصطفا می‌رسند؛ چون آدم مصطفاست، روح مصطفی در او دمیده می‌شود، نه اینکه چون روحش مصطفاست، او هم بالتبع مصطفی می‌شود.

سرّش در این است که اولاً روح هر موجودی مناسب با خودش است. یعنی این‌گونه نیست که موجودات همه برابر هستند مثل اشیایی که در یک کارخانه تولید می‌شود. بلکه تمام موجودات بدون استثنا در مرتبه عین ثابت که اصلاً مرتبه روح و نفخه روح و نفس نیست، کمالات شایسته خودشان را به وجود وجوبی دارند. آن‌جا آدم مقتضی نفسی است که شایستگی‌اش را دارد و هر کدام از انبیا علیهم الصلات و السلام مقتضی نفس، روح، منزلت، مقام، عالم و رتبه‌ای هستند که در آنجا استعداد و استحقاق آن را داشتند.

به‌طور کلی موجود مجرد را نمی‌توان حادث دانست، به خاطر اینکه چیزی حادث است که در زمان قرار بگیرد و زمان وصفی از اوصاف و ظرفی از ظروف او باشد مانند بدن. اما موجودات مجرد در زمان نیستند، یعنی زمانی و حادث نیستند.

 

[1]ـ شرح أصول الكافي (صدرا)، ج‏3، ص: 379.

 

صوت (دریافت)