المرحلة السادسة: علت و معلول - فصل یازدهم: ترکب علت شیئ بسیط یا صدور بسیط از مرکب
فصل یازدهم: ترکب علت شیئ بسیط یا صدور بسیط از مرکب (ص194)
برخی (شیخ اشراق) مرکب بودن علت شیئ بسیط را مجاز دانسته و برای صدور نفس بسیط از مرکب دلیل آورده است.
ملاصدرا: حق آن است که صدور بسیط از مرکب محال است.
دلیل: اگر بسیط از مرکب صادر شود:
1ـ یا یکی از اجزاء بسیط آن مرکب، علت معلول بسیط است و دیگر اجزاء در آن تأثیر ندارد، در این صورت، علت بسیط، مرکب نیست بلکه بسیط است و بسیط از بسیط صادر شده است نه از مرکب. یا همه اجزاء در معلول بسیط تأثیر دارند. در این صورت
2ـ یا هر جزئی از علت مرکب در جزئی از بسیط تأثیر دارد، در این صورت، معلول بسیط نیست بلکه مرکب است و خلاف فرض. یا همه اجزاء مرکب در بسیط تأثیر دارد در این صورت
3ـ یا هر یک از اجزاء علت مرکب، در معلول تأثیر تام دارد در این صورت معلول با یکی از اجزاء علت مرکب وجود یافته است و اجزاء دیگر در آن تأثیر ندارد و بودن و نبودن آنها برابر است و در واقع صدور واحد و بسیط از کثیر و مرکب نیست. یا هر یک از اجزاء علت مرکب، در معلول تأثیر تام ندارد. در این صورت یا از مجموع اجزاء علت امر زائدی حاصل میشود که آن امر زائد علت شیئ بسیط است یا امر زائدی حاصل نمیشود. اگر حاصل میشود یا امری عدمی است یا وجودی اگر وجودی باشد یا مرکب است یا بسیط.
4ـ اگر امر زائدی که حاصل میشود، عدمی باشد، نمیتواند در چیزی تأثیر داشته باشد آنهم تأثیر مستقل و تنها میتواند از شرایط تحقق امر حادث باشد.
5ـ اگر امر زائد، وجودی و بسیط باشد در این صورت اشکال به آن امر زائد وجود بسیط منتقل میشود که چگونه از علت مرکب، امر زائد بسیط پدید آمده است و به تسلسل میانجامد.
6ـ اگر امر زائدِ وجودی که علت بسیط است، مرکب باشد، به اول بحث برگشتهایم که صدور بسیط از مرکب چگونه ممکن است؟
7ـ اگر از اجتماع اجزاء مرکب، شی جدید وجودی یا عدمی حاصل نمیشود، اشکال صدور بسیط از مرکب به جای خود باقی است. پس صدور بسیط از مرکب ممکن نیست.
(ص195) قال: و یلزم منه: فروع این دلیل:
فرع یکم: علت هر حادثی، مرکب است، زیرا اگر علت حادث، بسیط باشد، علت آن هم باید حادث و بسیط باشد و همینگونه ادامه مییابد و به تسلسل میانجامد و اگر در این سلسله علتی قدیم باشد، لازمهاش تخلف معلول حادث از علت قدیم است که محال است.
بهعلاوه اگر علت قدیم باشد، معلول حادث را در یکی از زمانها بدون ترجیح ایجاد کرده است که ترجیح بلامرجح و محال است.
پس هم به سبب امتناع تخلف معلول از علت و هم به سبب ترجیح بلامرجح، علت شیئ حادث باید مرکب باشد. اگر مرکب باشد، میتواند از دو امر قدیم و حادث ترکیب شده باشد و جزء حادث، از شروط فاعلیت جزء قدیم باشد، به این معنی که فاعلیت فاعل تام باشد ولی قابلیت قابل مشروط به شرطی باشد که در زمان خاص محقق میشود یا مشروط به رفع مانع باشد.
(ص196) فرع دوم: هر حادثی مرکب است، زیرا اگر بسیط باشد، چون علت آن هم بسیط خواهد بود و تسلسل در علل مترتبِ حادث لازم خواهد آمد که محال است.
فرع سوم: هر بسیط قدیم است، زیرا اگر بسیط حادث باشد، علت آنهم حادث است و تسلسل یادشده رخ خواهد داد.
فرع چهارم: از آنجا که نفس بسیط است، باید قدیم باشد.
شارح حکمت اشراق پس از نقل دلیل یادشده به نقض تفصیلی و اجمالی و در آخر به ارائه دلیل معارض با دلیل یادشده اشراق پرداخته است که از این قرار است:
نقض تفصیلی: نخست استدلال یادشده مطرح میشود تا مورد نقض روشن شود: اگر علتِ بسیط، مرکب باشد یا یکی از اجزاء آن مرکب برای صدور بسیط بسنده است یا نیست. اگر نیست یا هر جزء علت مرکب در جزئی از معلول اثر میگذارد یا اثر نمیگذارد. اگر اثر نمیگذارد، یا هر یک از اجزاء علت، تام است و در صدور معلول بسیط مستقل است یا نیست. اگر مستقل نیست یا از راه اجتماع اجزاء، امر زائدی پدید میآید یا نمیآید. آنگاه همه موارد یادشده ابطال شد در حالی که برخی از شقوق باطل نیست و آن این است که:
هر یک از اجزاء مرکب در تمام معلول و نه در جزء آن بهگونه غیرمستقل اثر گذارد، یعنی تأثیر هر یک از اجزاء مشروط به حضور جزء دیگر باشد مانند سنگی که هیچ کس بهتنهایی نمیتواند آن را حمل کند ولی چند نفر با هم میتوانند. پس میشود معلول (حرکت سنگ) بسیط باشد ولی علت آن (چند نفر) مرکب باشد. در این صورت، همه اجزاء به دلیل فراهم شدن شرط تأثیر آنها که همان اجتماع اجزاء است، تأثیرگذارند.
نقض اجمالی: این نقض مربوط به فرع دوم و سوم استدلال است. فرع دوم: هر حادثی مرکب است و فرع سوم: هر بسیطی قدیم است.
شکی نیست که جزء صوری هر حادثِ مرکبی، حادث است، زیرا جزء صوری آن با خودش پدید میآید و حال جزء صوری حوادث مرکب یا بسیط است که نقض فرع دوم است یا مرکب است. اگر مرکب باشد، خودش هم جزء صوری دارد و با ادامه آن یا به نقض فرع دوم یا به تسلسل میانجامد. پس هر حادثی مرکب نیست و برخی از آنها بسیطند. پس نتیجه استدلال: امتناع صدور حادث از مرکب، باطل است.
دلیل معارض: دلیل معارض در برابر دلیل اصلی است که اثبات میکرد که صدور بسیط از مرکب محال است. این دلیل اثبات میکند که صدور مرکب از بسیط مجاز است.
نخست مانند نقض اجمالی اثبات میشود که جزء صوری مرکب، بسیط است. پس حادث بسیط اثبات شد. حال اگر علت حادث بسیط، مرکب نباشد، تسلسل در علل حادث بسیط رخ میدهد. تسلسل در علل باطل است. پس نفی علت مرکب برای بسیط هم باطل است.
(ص197) ملاصدرا هر سه اشکال یادشده را رد میکند و اولاً از امتناع صدور بسیط از مرکب دفاع میکند و ثانیاً سه فرع از فروع چهارگانه را درست میداند و تنها فرع چهارم (قدم نفس) را قابل دفاع نمیداند.
پاسخ نقض تفصیلی: این نقض در واقع منع یکی از مقدمات است. منع این مقدمه: اجزاء علت مرکب در تأثیر مستقل نباشند و در تمام معلول اثر بگذارند. این فرض دو صورت داشت و هر دو ابطال شد. در نقض، یکی از آن دو صورت صحیح دانسته میشود: اجزاء بدون آنکه امری زائد از اجتماع آنها پدید آید میتوانند بهصورت غیر مستقل در تمام معلول تأثیر داشته باشند و شاهد آن را تأثیر چند نفر در حرکت دادن سنگ بزرگ دانستند.
ملاصدرا در پاسخ به نقض تفصیلی، مقدمه یادشده را درست میداند و نقض را وارد نمیداند، زیرا اگر هر یک از اجزاء (هر یک از افرادی که سنگ را حرکت میدهند) در معلول بسیط مؤثر باشند، به این شرط که اجزاء دیگر هم حضور داشته باشند، یا اجزاء با رعایت شرط حضور در تأثیر بر معلول با آنکه علت تام نیستند، فاعل تام و مستقلند یا نیستند. اگر هر کدام از اجزاء با رعایت شرط حضور بقیه در تأثیر مستقل باشند، یا یک جزء مستقل است، بقیه اجزاء شرط تأثیر هستند یا بیش از یک جزء مستقل است. اگر اجزاء در تأثیر مستقل نباشند، تأثیر آنها به شرط اجتماع خواهد بود. در این صورت، وصف اجتماع یا عدمی و اعتباری است یا وجودی و هیچیک از حالتهای چهارگانه فوق خالی از اشکال نیست.
صورت نخست (هر یک از اجزاء، فاعل تام و نه علت تام باشند و و هر یک از آنها با حضور دیگر اجزاء در معلول بسیط تأثیر بگذارند): این صورت مانند جایی است که هر یک از اجزاء علت تام باشند، یعنی ورود علل کثیر بر معلول واحد و تأثیر مستقل هر کدام که بطلانش روشن است. در این صورت هر کدام فاعل مستقل است و در عین حال شرط تمامیت فاعلیت اجزاء دیگرند.
صورت دوم (یکی از اجزاء علت مؤثر باشد ولی به شرط حضور اجزاء دیگر که شرط فاعلیت آن هستند): در این صورت چون همه اجزاء در رتبه واحد و در عرض هم هستند، فاعلیت هر جزء و شرطیت اجزاء دیگر ترجیح بلامرجح است.
صورت سوم (اگر هیچ یک از اجزاء حتی به شرط حضور اجزاء دیگر، فاعل تام نباشد و مجموعه اجزاء علت باشد): از آنجا که این وصف اعتبار عقلی است، زیرا مجموع فاقد صورت حقیقی خارجی است، لازمهاش آن است که امور اعتباری منشأ آثار خارجی باشند که درست نیست و مثال اجتماع چند نفر برای حرکت سنگ بزرگ شاهدی بر جواز این صورت نیست، زیرا وصف اجتماع نه حقیقت خارجی دارد و نه آثار خارجی بلکه حرکت سنگ بزرگ بین افراد آن مجموعه تقسیم میشود، مثل این است که سنگ را به قطعات کوچکتر تقسیم کنند و هر فردی قطعهای را حرکت دهد.
صورت چهارم (مجموع، امری زائد بر افراد باشد و آن امر زائد واقعی باشد): آن امر زائد یا مرکب است یا بسیط. اگر مرکب باشد مستلزم علیت مرکب برای بسیط است و اگر بسیط باشد، چگونگی علیت اجزاء سابق برای آن بسیط محل بحث است.
پاسخ نقض اجمالی: (نقض: جزء صوری حادث مرکب یا بسیط است یا مرکب. از فرض ترکیب هم بساطت برخی از اجزاء لازم میآمد که با امتناع صدور بسیط از مرکب سازگار نیست): از دو فرض بساطت و ترکیب جزء صوری حادث مرکب، ترکیب پذیرفته میشود و اگرچه هر مرکبی به بسیط ختم میشود ولی بساطت آن مستلزم تسلسل در علل حادث و بسیط نیست، زیرا علت هر شیئ بسیط، همیشه یک شیئ حادث بسیط نیست تا به تسلسل بیانجامد بلکه امر قدیم هم میتواند علت آن باشد به شرط آنکه حدوثْ وصف زائد بر آن نباشد بلکه ذات آن باشد. به تعبیر دیگر، حدوث چیزی که حدوث ذاتی آن نباشد، متوقف بر حدوث علت آن است ولی اگر حدوثْ ذاتی یا عین ذات حادث باشد مانند زمان و حرکت، تقدم، تجدد اتصالی و حدوث، علت آن میتواند قدیم باشد و تسلسل لازم نیاید.
(ص198) پاسخ معارضه: معارضه مستند به نقض اجمالی با پاسخی که به نقض داده شد، دفع میشود، زیرا معارضه متوقف بر این بود جزء مرکب، بسیطی باشد که حدوث زائد بر ذات آن باشد تا نیازمند به علت حادث باشد و به تسلسل بیانجامد ولی اگر جزء مرکب، بسیطی باشد که حدوث عین ذات آن باشد مانند حرکت و زمان، پیدایش آن را میتوان به علت قدیم نسبت داد و تسلسل هم لازم نمیآید.
در واقع پاسخ ملاصدرا مبتنی بر حرکت جوهری و حدوث ذاتی موجودات مادی است. اما بر اساس حکمت مشاء، علت حادث، مرکب از دو جزء است که یکی از آن دو ثابت و مستمر است و دیگری حادث و متجدد.
ربط حادث به قدیم از نظر مشاء با تقسیم حرکت به ثابت و سیال یا توسطیه و قطعیه حل میشود. وجه ثابت حرکت مرتبط به عالم تجرد و ثبات الهی و وجه متغیر آن مرتبط به دیگر حوادث است.
پاسخ نهایی از اشکال یادشده، با حرکت جوهری و حدوث ذاتی عالم و اجزاء آن داده میشود. بر اساس حرکت جوهری، همه عالم طبیعی یک هویت اتصالی، متقضی و متصرم دارد و تجدد، عین ذات آن است و انفصال اجزاء از هم وهمی است.
وی فرع چهارم را که قدم نفوس است، ناتمام میداند و ناتمام بودن آن نه به سبب قدیم بودن بسیط بلکه به سبب بساطت نفس است. نفس از جهت تعلق به بدن، جنبه مادّه و جسمانی دارد و به سبب تعلق به بدن، برخی از احکام بدنی را دارد.
وهم و تحقیق عرشی: دلیل شیخ اشراق بر جواز صدور بسیط از مرکب
دلیل: ممکن است هر جزئی از اجزاء مرکب در معلول تأثیر نداشته باشد بلکه اثر از مجموع باشد. نه به این معنی که تک تک افراد تأثیر داشته باشد. تأثیر گذاشتن مجموع غیر از تأثیر جمیع است. پس ممکن است اجزاء بهتنهایی و استقلال و نیز با مشارکت افراد دیگر و نیز جزئیت نسبت به مجموع اثر نداشته باشند ولی مجموع، اثر داشته باشد. مثلاً عدد ده از ده واحد تشکیل شده است و هیچ یک از واحدها و اجزاء آن بهتنهایی و مستقل یا با مشارکت افراد دیگر زوج نیست. چنانکه عدد ده منقسم به پنج است و هیچ یک از افراد در هیچ صورتی منقسم به پنج نیست. پس مجموع حکمی دارد که هیچ یک از افراد و اجزاء در هیچ شرایطی آن حکم را ندارند و ممکن است همان ویژگی مجموع در معلول تأثیرگذار باشد و هر جزئی نهتنها تمام تأثیر را ندارد بلکه ممکن است جزء تأثیر را نیز نداشته باشد. چنانکه اگر هزار نفر بتوانند سنگ بزرگی را در زمان معین مسافت معینی منتقل کنند، مستلزم این نیست که هر فردی از آنها بتواند آن را در زمان معین در کسری از مسافت یادشده منتقل کنند بلکه ممکن است اصلاً نتوانند آن را حرکت دهند. هر یک از افراد با اینکه بهتنهایی هیچ اثری در انتقال آن ندارد، با انضمام به بقیه افراد اثر دارند.
شیخ اشراق اولاً میان افراد و مجموع فرق میگذارد، به این معنی که برای مجموعْ وجودی غیر از افراد قائل است. ثانیاً تأثیر مجموع و مرکب در بسیط را برای تبیین پیدایش عقول بسیط کثیر و نامتناهی از عقول مرکب فوق خود مطرح کرده است. ثالثاً ملاصدرا آن را وهم میشمارد و رابعاً با تحقیق عرشی بدان پاسخ میدهد.
توضیح: اشکالی که بر نظریه مشاء درباره ربط کثیر به واحد وارد است، مبنی بر اینکه اگر کثرتهای موجود در عقل اول و هر عقل دیگر پس از آن، حقیقی است، لازمهاش این است که کثیر از واحد صادر شود که محال است. اگر اعتباری است لازمهاش این است که عقول یا طبایع حقیقی از کثرتهای اعتباری صادر شده باشد و اعتباریات علت حقیقیات باشد که اینهم محال است.
از نظر شیخ اشراق این اشکال پاسخی ندارد و در نتیجه پیدایش کثرت تبیین نمیشود، مگر اینکه پیدایش واحد از کثیر ممکن باشد، به این صورت که از عقلی که انوار مختلف متعدد بیواسطه و باواسطه و نیز از طریق اشراق و مشاهده از مبادی نور به دست آورده است، عقول عرضی بسیط و نیز نفوس بسیط پدید آید.
همچنین با امکان صدور واحد از کثیر میتوان پیدایش موجودات طبیعی بسیط را که اصل موجودات مرکب است و نیز صدور نفوس که از نظر او بسیط است و نیز صدور اجسام نیز که از نظر او مرکب از مادّه و صورت نیست، تبیینپذیر خواهد بود.
حق این است که پیدایش واحد از کثیر با مطالب یادشده تبیین نمیشود، زیرا عقول طولی یا بسیطند یا مرکب. اگر بسیط باشند که مصداق قاعده الواحد خواهند بود و واحد از واحد صادر شده است.
اگر کثیر و مرکب باشند، عقول صادر از آنها نیز به همان دلیل، کثیر و مرکبند و صدور کثیر از کثیر خواهد بود. نسیت میان عقول طولی و عرضی و نیز نسبت میان عقول عرضی و نفوس و طبیعت همینگونه است؛ یا صدور واحد از واحد است یا صدور کثیر از کثیر. البته اگر این نادرست است و پیدایش کثرت از وحدت را تبیین نمیکند، راهش آن نیست که شیخ اشراق طی کرده است.
(ص199) هذا ما ذکره: تحقیق عرشی ملاصدرا بیان مساوقت وجود و وحدت است و اینکه هر چیزی که موجود باشد، واحد است و هرچه که واحد باشد، موجود است. جدایی میان وجود و وحدت نهتنها با مساوقت ناسازگار است بلکه با مساوات هم سازگار نیست.
توضیح: با توجه به مساوقت وجود و وحدت، هرچه وجود تامتر باشد، وحدت آن هم تامتر است و بالعکس و هرچه وجود ضعیفتر باشد، وحدت آنهم ضعیفتر است و بالعکس. کثیر از آن جهات که کثیر است، وجود ندارد تا تأثیر داشته باشد. وجود کثیر غیر از وجود آحاد آن نیست و اگر چنین کثرتی، اثری داشته باشد، اثر آن مربوط به آحاد و اجزای آن است.
گفته شد که وجود علت اقوای از وجود معلول است و با توجه به مساوقت وجود و وحدت، وحدت علت هم باید اقوای از وحدت معلول باشد. پس ممکن نیست کثیر که دارای وجود ضعیف است، علت واحد که وجودش قوی است باشد.
اگر با اجتماع آحاد و اجزاء صورت جدیدی پدید آید، آن صورت واحد است، به اندازه وحدتش، وجود دارد و به اندازه وجودش، اثر دارد ولی اگر صورت جدید پدید نیاید، وجود حقیقی ندارد تا اثر داشته باشد و علت چیزی باشد، خواه بسیط و خواه مرکب. مانند لشگر، صف و جماعت. تفاوت مجموع و جمیع در اینگونه مرکبات، اعتباری است پس نتیجهای جز اعتبار ندارد. حاصل و نتیجه مجموع و جمیع، همان نتیجه آحاد است و مجموع چیزی جز آثار آحاد ندارد.
اگر با اجتماع آحاد یا افراد، صورت جدید پدید آمد مانند داروها و ترکیبات شیمیایی، اگرچه آثار جدیدی دارد که غیر از آثار اجزاء است ولی بدین خاطر است که صورت جدید پدید آمده است و آثار یادشده اثر صورت جدید است که هویت و حقیقت شیئ جدید را تشکیل داده است.
در چنین مرکباتی، صورت نوعیه واحد از اجزاء کثیر پدید نیامده است، زیرا اجزاء یادشده علل قوام هستند نه علل وجود. علت وجود صورت جدید نوعی، همان است که به همه بسایط و مرکبات صورت میبخشد نه اجزاء که صورت خود را از دیگری گرفتهاند. در واقع، اجزاء مرکب علل معدّ و زمینهساز افاضه صور از فیاض علی الاطلاق.
مثالهای شیخ اشراق مقصود وی را نمیرساند، زیرا حرکت سنگ بزرگ به وسیله هزار نفر به این سبب است که هر یک از آنها توانی دارند که با سنگ بزرگ برابر میشود. به همین سبب است که اگر آن سنگ به هزار جزء تقسیم شود، هر کدام از آحاد آن هزار نفر جزئی از اجزاء هزارگانه آن سنگ را حرکت خواهند داد. این تأثیر افراد در اجزاء است نه مجموع در واحد و در واقع صدور کثیر از کثیر است نه واحد از کثیر. همینگونه است غرق شدن کشتی به وسیله بار سنگینی از گندم یا گداخته شدن آهنی با کمیت وافری از آتش. نه آتش واحد است تا متأثر از کثیر باشد و نه غرق شدن واحد است تا نتیجه گندمهای کثیر باشد.





