المرحلة السادسة: علت و معلول - فصل شانزدهم: تلازم میان علت تام و معلول
فصل شانزدهم: تلازم میان علت تام و معلول (ص226)
تلازم میان علت تام و معلول در فصل دوازدهم مطرح شد. در این بحث پس از اشاره به آن به یکی از لوازم تلازم میان علت و معلول میپردازد که سنخ بحث در این دو فصل را متفاوت میسازد و آن این است که در فصل دوازدهم به تلازم عینی میان علت تام و معلول پرداخت و در این فصل به تلازم علمی میان آن دو میپردازد، به این بیان که اگر بین علت و معلول تلازم باشد پس علم به علت تام، علم به معلول را به دنبال دارد و اگر معلول هم علت تام برای معلول دیگری باشد، علم به معلول دیگر هم ضروری است و همینگونه ادامه مییابد و در نتیجه با علم به علت تام به بسیاری از معالیل طولی و عرضی آن باید علم داشت.
نخست اصل بحث: فاعل تام که فاعل بالذات است، با ذات خود در معلول تأثیر میگذارد و تأثیر آن در معلول نیازمند به چیز دیگری مانند قید، شرط، صفت، اراده، ابزار و مصلحت نیست.
فاعل تام ذاتاً و بدون هرگونه قید و شرطی فاعل است و چیزی که فاعلیت آن مشروط باشد، در واقع فاعل تام و بالذات نیست. پس اگر فاعلی ذاتاً فاعل باشد، معلول از لوازم آن است.
پرسش: با توجه به اینکه معلول از لوازم علت است و علم به علت و ملزوم، مستلزم علم به معلول و لازم است، پس با علم به علت تام باید معلولهای آن نیز شناخته شود و با شناخت علت، لازم آن را و با شناخت لازم، لازم لازم تا بینهایت شناخته شوند. (لازمه این قاعده این است که اولاً با علم به علت، علم به امور نامتناهی داشته باشیم و ثانیاً برای کسب علم، تعلیم و تعلم و تلاش لازم نباشد).
پاسخ یکم (بر مبنای قوم): علم به ملزوم علم به لوازم ذاتی آن است ولی اینگونه نیست که هر چیزی لازمی داشته باشد تا علم به علت به علم به لوازم نامتناهی بیانجامد. این پاسخ تمام نیست و هیچیک از دو لازمه باطل به نظر مستشکل را حل نمیکند.
پاسخ دوم: علم به اشیاء، حصولی و مربوط به صفات و مفاهیم آنهاست نه حقایق وجودی آنها و چون علم به حقایق آنها نیست، لوازم ذاتی آنها هم شناخته نمیشوند، چه رسد به لوازم لوازم تا بینهایت. پس علم به اشیاء نامتناهی لازم نخواهد آمد.
(ص227) اشکال: بر اساس تلازم، همانگونه که صفات از لوازم ماهیت است، ماهیت نیز از لوازم صفات است. پس با شناخت صفات، باید آن ماهیات نیز شناخته شوند و پس از شناخت ماهیات، علم به لوازم آنها ضروری خواهد بود و به علم به امور نامتناهی خواهد انجامید. در واقع، معرفتناپذیری ماهیت از طریق معرفت به صفات حل شد و با معرفت به ذوات و ماهیات باید لوازم آنها نیز تا بینهایت شناخته شوند.
پاسخ: ممکن است تنها صفات از لوازم ماهیات باشند اما عکس کلی آن یعنی همه ماهیات از لوازم صفات باشد، درست نیست چنانکه زوایای مثلث مستلزم برابری با دو قائمه است ولی دو قائمه مستلزم مثلث نیست.
اشکال دیگر بر پاسخ یکم: اگر اشیاء خارجی را با علم حصولی میشناسیم آنهم صفات و لوازم اخیر آنها را تا گفته شود علم ما به لوازم دیگر و بینهایت نخواهد بود ولی نفس خود را که با علم حصولی نمیشناسیم بلکه حقیقت آن را با علم حضوری میشناسیم پس باید همه صفات، لوازم، قوا و آثار آن را و نیز بینیازی نفس از بدن، تجرد، حدوث، فسادناپذیری و بقای نفس را نیز بشناسبم و حال آنکه اینگونه نیست.
پاسخ: صفات و لوازم نفس دو گونه است: لوازم سلبی و اعتباری 2ـ لوازم حقیقی
لوازم سلبی مانند: نفس مادّه و موضوع ندارد، مکان و زمان ندارد، جزء و کل ندارد، ثلث و ربع ندارد.
لوازم اعتباری مانند: امکان، حدوث، قیام به ذات. لوازم حقیقی مانند: علم، قدرت، لذت، الم
لوازم سلبی و اعتباری از مدار علیت حقیقی بیرون هستند، به همین سبب علم به حقیقت شیئ مستلزم علم به این لوازم نیست.
شکی نیست که علم به نفس، علم به لوازم حقیقی آن است و اگر کسی به این لوازم علم ندارد بدین سبب است که نسبت به نفس جاهل است.
جهل و غفلت از نفس یا به سبب فقدان مقتضی است یا وجود مانع.
مانع: اشتغال نفس به امور بیرون از خود و شدت توجه به دنیا، تعلق به مشتهیات بدنی و مادی که ضد روحانیت نفس است.





