المرحلة السادسة: علت و معلول - فصل هفدهم: علت عنصری و اقسام آن
فصل هفدهم: علت عنصری و اقسام آن (ص229)
علت مادی و صوری مربوط به موجودات طبیعی است. موجودات مجرد فقط علت فاعلی و غایی دارند.
علت یا منشأ صدور چیزی از اوست (علت فاعلی) یا منشأ صدور چیزی در اوست (علت مادی).
علت مادی و صوری غیر از مادّه و صورت است؛ مادّه در برابر صورت است و بالعکس ولی علت مادی در برابر مرکب از مادّه و صورت است. علت صوری هم در برابر مرکب از مادّه و صورت است.
علت عنصری چیزی است که میتواند چیز دیگر شود.
عنصر یا بهتنهایی، قوه و توان چیز دیگر را دارد یا با مشارکت غیر، قوه و توان چیز دیگر را دارد.
عنصری که بهتنهایی، قوه و توان چیز دیگر را دارد یا برای قبول چیز دیگر خودش هم تغییر میکند یا نه.
عنصری که برای قبول چیز دیگر خودش هم تغییر میکند یا تغییر در ذات آن رخ میدهد یا در حالات آن
تغییر در ذات یا حالات یا به زیادت است یا به نقصان.
اقسام عنصری که بهتنهایی، قوه و توان چیز دیگر را دارد:
1ـ عنصری که بهتنهایی و بدون تغییر چیزی را میپذیرد مانند لوح نسبت به نوشته.
2ـ عنصری که با تغییر در حالات آن چیزی را میپذیرد همراه با زیادت در حال، مانند موم نسبت به شکلهای مختلف و کودک.
3ـ عنصری که با تغییر در حالات آن چیزی را میپذیرد همراه با نقصان، مانند شیئ سفیدی که سیاه میشود و با سیاه شدن سفیدی را از دست میدهد.
4ـ عنصری که با تغییر در ذات آن چیزی را میپذیرد همراه با نقصان، مانند چوبی که به شکل تخت درمیآید.
5ـ عنصری که با تغییر در ذات آن چیزی را میپذیرد همراه با زیادت، مانند نطفه.
اقسام عنصری که با مشارکت غیر، قوه و توان چیز دیگر را دارد:
1ـ یا با تغییر و استحاله آن همراه است مانند ترکیبات شیمیایی و هلیلج.
2ـ یا تغییری در آن پدید نمیآید مانند سنگ و آجری که با مشارکت آنها و بدون تغییر در ذات آنها از آنها خانه ساخته میشود و مانند آحاد در تشکیل اعداد.
تقسیم دیگر: عنصر یا 1ـ عنصر همه اشیاء است مانند هیولی اولی. این عنصر قوه محض است و هیچ صورتی ندارد، زیرا اگر فعلیت داشته باشد، تنها عنصر برخی از اشیاء است و با برخی از آنها قابل جمع است.
2ـ یا عنصر برخی از اشیاء است مانند انگور برای شیره، سرکه و خمر.
(ص230) بر قسم نخست عنصر اشکال شده است: افلاک مرکب از مادّه و صورتند ولی خرق و التیام ندارند. کون و فساد نداشتن افلاک مستلزم این است که تا صورت هر فلکی مادّه خاص خود داشته باشد که تغییرناپذیر است. از طرفی هیولای صور عنصری که کون و فساد دارد، تنها صور اجسام غیرفلکی را میپذیرد، زیرا هر یک از صور فلکی، مادّه خاص خود را دارد. پس هیولی و عنصری که عنصر همه صور باشد و با همه صور نسبت مساوی داشته باشد، وجود ندارد بلکه هیولای هر فلکی خاص همان فلک است و بین همه افلاک مشترک نیست و هیولای صور عنصری هم پذیرای صور فلکی نیست. پس هیولایی که مشترک بین همه اجسام باشد وجود ندارد.
پاسخ: هیولای اولی و عنصر که قوه محض و مبهم است، از جهت هیولی بودن قابل همه صور است. مختص شدن آن به صور طبیعی یا فلکی از افلاک به سبب ذات آن نیست بلکه به سبب صورتی است که به آن ملحق میشود. وقتی عنصری، صورت افلاک یا فلک خاصی را پذیرفت، از آن پس دیگر پذیرای صورتی غیر از صور فلکی یا صورت فلک خاص نیست.





