المرحلة السادسة: علت و معلول - فصل هجدهم: القاب علت عنصری

فصل هجدهم: القاب علت عنصری (ص231)

عناوین و القاب عناصر مانند عناوین اشیاء دیگر، صرفاً لغوی و قراردادی نیست بلکه گاهی اسامی لغوی و تابع وضع است، گاهی به اعتبار ذات و ماهیت اشیاء است و گاهی به اعتبار عوارض و اضافات اشیاء است. مثلاً عنوان انسان به خاطر ذات آن است، عنوان کاتب به خاطر عوارض آن است. عنصر هم همین‌گونه است.

از جهت بالقوه بودن، هیولی نام دارد. از جهت فعلیت آن، موضوع نام دارد.

موضوع به اشترک لفظی به سه معنی به‌کار می‌رود: 1‌ـ ذات حامل فعلیت که عنصر و هیولای اولی نام دارد. موضوع به این معنی، مقابل صورت است. 2‌ـ معنایی که در تعریف جوهر و عرض به‌کار می‌رود: مثلاً لا فی موضوع یا فی موضوع. 3‌ـ مفهومی که در مقابل محمول به‌کار می‌رود.

محل: عنوان جامع معنی اول و دوم موضوع، یعنی موضوع به معنی هیولی و به معنی موضوعی که در تعریف جوهر و عرض گفته می‌شود، محل نام دارد.

مادّه و طینت: هیولی و عنصر از جهت اشتراک میان همه صور مادی.

اسطقس: مادّه و هیولی از این جهت که اشیاء مادی پس از تحلیل به مادّه ختم می‌شود. اسطقس یعنی بسیط‌ترین جزء مرکب. مادّه به این دلیل که بسیط‌ترین جزء جسم است، اسطقس خوانده می‌شود.

عنصر: مادّه و هیولی از این جهت که اولین جزئی است که اشیاء طبیعی از آن تشکیل می‌شود.

رکن: از آن جهت که یکی از مبادی داخلی جسم مرکب است.

فخر رازی: حکما گاهی این اصطلاحات را رعایت نمی‌کنند و مثلاً مادّه فلک را هیولی می‌گویند، در حالی که اطلاق هیولی بر مادّه فلک دو اشکال دارد:

1‌ـ هیولی بر ذاتی اطلاق می‌شود که قوه صرف است، در حالی که مادّه فلک همیشه با صورت بالفعل همراه است.

2‌ـ هیولی، بین صور مختلف، مشترک است، در حالی که مادّه هر فلکی تنها صورت مختص به خود را می‌پذیرد.

پاسخ ملاصدرا به اشکال اول: مادّه فلکی هم قوه محض است و قابل هر صورتی است ولی با پذیرش صورت فلکی دیگر قابل صورت‌های دیگر نیست.

پاسخ ملاصدرا به اشکال دوم: مادّه فلکی هم با توجه به پاسخ اشکال نخست، مشترک است ولی با پذیرش صورت فلکی قابلیت پذیرش صور دیگر را از دست می‌دهد یا آن صورت مانع از پذیرش صور دیگر می‌شود و بر فرض آن صورت آن را رها کند، قابلیت همه صور را دارد.