المرحلة السادسة: علت و معلول - فصل هفتم: فاعلیت تصورات (علم) در حدوث اشیاء
فصل هفتم: فاعلیت تصورات (علم) در حدوث اشیاء
(خلاقیت نفس و فراتر از نفس در بدن و بیرون آن)
محل بحث، علیت صورت مجرد برای موجود مادی است. اما علیت مجرد برای مجرد و نیز علیت مادی برای مادی ارتباطی به این فصل ندارد. (تأثیر نفس، مثال، عقل و حق تعالی در عالم طبیعت)
بیان اجمالی: در جای خود گفته شده و گفته خواهد شد که ممکن نیست علت موجود مادی، امری مادی باشد بلکه باید مجرد باشد. چیزی که مجرد باشد، صوری بلکه تصوری و علمی است، زیرا هر مجردی عاقل و معقول؛ عالم و معلوم است. پس علت فاعلی موجودات مادی، صور و علمی است.
به تعبیر دیگر، تأثیر قوای جسمانی مشروط به وضع و محاذات است. به همین سبب نمیتوانند ایجادکننده چیزی باشند، زیرا قبل ایجاد که چیزی نیست تا با آن وضع و محاذات داشته باشند. پس از ایجاد هم که ایجاد شده و نیازی به ایجادکننده نیست. پس موجود مادی، موجد و مؤثر نیست. عکس نقیض این است که فاعل و موجود، مجرد است و چون هر مجردی عاقل و عقل و معقول است، پس فاعل و مبدأ عالم طبیعت، علم و صورت علمی است.
(ص183) بیان تفصیلی: نفس میتواند با تصور قوی و جازم خود اموری را در بدن ایجاد کند بدون آنکه از اجسام و فعل و انفعالات اجسام استفاده کند. مثلاً در بدن بدون ابزار مادی و بدون آتش و مانند آن، حرارت ایجاد کند.
دلیل یکم: مقدمه1: انجام بسیاری از کارها برای انسان و حیوان ممکن است، یعنی فعل و ترک آن برایشان همانند است؛ نه انجام فعلی بر آنها ضروری است نه ترک آن بلکه انجام هر کدام از فعل و ترک نیازمند به مرجح است.
مقدمه2: مرجح انجام و ترک کاری برای نفس و قوای نفسانی و حیوانی جز اراده آنها نیست. اراده مقدماتی دارد که تا تحقق نیابند، اراده هم تحقق نمییابد که عبارت است از عزم و جزم، پیشتر از آن شوق و شوق مؤکد، پیشتر از آن تصدیق به فایده و پیش از همه آنها علم و تصور کاری و انجام یا ترک آن.
پس کارهای ممکن برای انسان و حیوان با تصور انجام میشود نه با ابزار مادی. تحریک و حرکت ابزار مادی هم به وسیله تصورات رخ میدهد.
اشکال: گرچه کارها به وسیله تصور و اراده انجام میشود ولی تصور و اراده هم تحت تأثیر عوامل مادّه محقق میشوند. پس فعل و ترک نتیجه نفس، اراده و تصورات علمی نفس نیست.
پاسخ: حرکت و تحریک ابزار مادی نیازمند به علت است و علت آن نمیتواند ابزار دیگری از سنخ آنها یعنی مادی باشد وگرنه به تسلسل میانجامد و هر ابزار مادی بر ابزار مادی پیش از خود متوقف خواهد بود. پس به سبب امتناع تسلسل این سلسله توقف فعل و ترک بر امور مادی باید در جایی پایان یابد. تنها راه پایان آن بنابر باور جبرگرایان اراده و علم زائد بر ذات خدای متعال است که اشکالات آن بیشتر از آن است که کسی بتواند بدان پاسخ دهد و بنابر باور اختیارگرایان، اراده و تصورات انسان است. پس انجام کارهای مادی بهوسیله نفس انسان و حیوان متوقف بر تصورات آنهاست و مبدأ فاعلی فاعلیت نفس، صور علمی تصوری و تصدیقی است، خواه نفس به این صور علمی تصوری و تصدیقی عالم باشد و بدان توجه داشته باشد خواه عالم نباشد و ناخودآگاه کاری را انجام دهد، زیرا علم به علم نداشتن، مستلزم علم نداشتن است.
دلیل دوم: در طبیعیات گفته شده که مبادی حرکات افلاک، تصورات و شوقهای آنها به حرکت یا نتیجه حرکت است. پس صور علمی در ایجاد برخی از موجودات، فاعل و مبدأ فاعلی است.
دلیل سوم مبتنی بر وجدان: همه مشاهده میکنند که وقتی اراده به انجام کاری میکنند و مانعی برایشان وجود ندارد، آن کار را انجام میدهند. مبدأ اراده هم چنانکه گفته شد، تصورات نفس است. تفاوت این دلیل با دلیل اول در این است که دلیل اول از راه عقل بود و این دلیل از راه مشاهده.
(ص184) سرخ و زرد شدن رنگ صورت با مشاهده امور ملذّ و مولم بلکه با تخیل آن بدون آنکه وجود داشته باشند، نشاندهنده تأثیر تصورات بر بدن است. مخصوصا که گاهی بدن از شنیدن خبر حادثه مولم و ملذّی متأثر میشود که وجود ندارد. همچنین انسان میتواند بر جدولی که ارتفاع آن کم باشد راه برود بلکه بر آن بدود ولی اگر در ارتفاع زیاد باشد، با تصور سقوط، فروخواهد افتاد.
دلیل چهارم (از طریق تجربه): تلقین خود یا دیگران سبب میشود، فرد مریض شفا یابد یا سالم، مریض شود. صاحبانِ چشمِ اثرگذار میتوانند بدون ابزار بر دیگران و دیگر اشیاء اثر گذارند.
با توجه به آنچه گفته شد، جایگاه نبی و ولی در عالم هستی و شفای بیمار، نفرین اشرار، نزول باران و مانند آن روشن میشود. در جای خود گفته خواهد شد که مادّه عناصر، مشترک است و قابلیت همه صور را دارد. پس با دخالت نفس میتواند صور مختلف را بر آن عارض کند یا از درون آن آشکار سازد.
نسبت نفوس جزئی ضعیف به ابدان مانند نسبت نفوس کلی قوی به کل جهان است. همانگونه که تصورات نفوس جزئی، علت رخدادهای جزئی در بدن و در برخی از موارد بیرون از بدن میشود، تصورات نفوس کلی قوی نیز علت امور جزئی و کلی بزرگ در عالم طبیعت و فراتر از آن میشود.
(ص185) عقدة و حل:
یکی دیگر از نمونههای تأثیر وجود مجرد و علم در عالم طبیعت، تأثیر حق تعالی است.
حکمای مشاء علم واجب را کلی میدانند، به این معنی که نسبت آن با همه جزئیات برابر است. اشکالی که مطرح میشود این است که با مساوی بودن نسبت علم به همه جزئیات، پیدایش یکی از آنها ترجیح بلامرجح است و محال.
به تعبیر دیگر، هر موجود خارجی جزئی و متشخص است ولی از سویی علم واجب به آنها علم به ماهیت کلی آنهاست و اراده او نیز اراده کلی است و از دیگر سو، علم و اراده واجب تعالی مبدأ تحقق موجودات خارجی است و در عین حال کلی است، در حالیکه علم و اراده کلی به تحقق موجود جزئی نمیانجامد.
چگونه میشود علم کلی باشد و موجود خارجی جزئی باشد و جزئی هم معلوم واجب نباشد و در این حال علم کلی سبب پیدایش موجود جزئی شود؟
پاسخ مشاء: واجب تعالی علم به جزئیات هم دارد. علم به جزئیات دو گونه است: 1ـ علم به جزئی بهگونه متغیر 2ـ علم به جزئی بهگونه ثابت. قسم اول از طریق حواس به دست میآید. قسم دوم از طریق علم به علل ثابتِ اشیاءِ جزئی و متغیر به دست میآید. این قسم، علم به جزئی بهگونه کلی هم نامیده شده است. مقصود مشاء از علم کلی واجب به جزئیات این نوع است نه نفی علم به جزئیات. به تعبیر دیگر مقصود علم به جزئیات بهگونه ثابت است نه متغیر. علت اینکه علم واجب نسبت به معلولها ثابت است، این است که حق تعالی جزئیات را از طریق علل آنها و در نهایت از طریق ذات خود میشناسد.
پاسخ حکمت متعالیه: علم حق تعالی به همه چیز، حضوری و شهودی است. این علم در مرتبه ذات، عین علم به ذات است و در مرتبه فعل نیز عین وجود آنهاست.
(ص186) پاسخ ملاصدرا بر مبنای مشاء: برخی از اقسام کلی افراد کثیر دارد و برخی از آنها نوع منحصر در فرد است.
در صورتی برخی از افراد طبیعت کلی که افراد کثیر دارد، بهوجود میآیند که همه شرایط و معدّات آن تحقق یافته باشد. عقول و مبادی عالی به سبب علمی که به همه شرایط و معدّات آنها دارند، تنها ایجاد افرادی را اراده میکنند که همه آن شرایط و معدّات فراهم شده باشد.
اما ایجاد فرد آن کلی که نوع منحصر به فرد دارد، بهخاطر تعین آن فرد بهسبب طبیعت و نوع آن است نه عوامل بیرونی یا مختصات ذاتی و امکان ذاتی آن برای پیدایش آن بسنده است. (نظر غیرنهایی ملاصدرا)





